حراج!

صهبای حج

توضیحات خلاصه :

شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۵۹۸۴-۴۱-۸
عنوان: صهبای حج (ویراست دوم)
تألیف: آیت الله جوادی آملی
گروه تحقیق: حجت الاسلام حسن واعظی محمدی
نوبت چاپ: سوم
زبان: فارسی
تاریخ چاپ: ۱۳۹۶
نوع جلد: جلد نرم (شومیز)
قطع: وزیری
شمارگان: ۳۰۰۰
تعداد صفحات: ۶۱۸
وزن(گرم): ۱۱۱۰

۷۷,۰۰۰ تومان ۶۵,۰۰۰ تومان

صهبای حج (ویراست دوم)

حج، یادگار ابراهیم خلیل (علیه‌السلام)، میراث همهٴ پیامبران (علیهم‌السلام)، رکن وثیق و حبل متینی است که یادش دل هر مشتاقی را بر زورق امید می‌نشاند و نامش هماره با دریایی از آرزوها همراه است. از نشانه‌های شگفت و علائم زنده حج که در پرتو حج ابراهیمی نمودار گشته، رونق بازار توحید و کسادی عرصهٴ شرک است. برای آشنایی به ابعاد، اماکن، مناسک و زیارات حج و پی‌بردن به حقایق، اسرار و حکمت‌های فراوان موجود در حج، «صهبای حج» به مشتاقان معارف والای الهی عرضه می‌شود. این اثر که مشتمل بر چهار فصل مرتبط به هم است، مجموعهٴ کاملی است از آغاز سفر حج تا انجام آن و مشعلی فروزان برای زائران حرم الهی و قاصدان کوی دوست.
در این کتاب با معارفی همچون ابعاد حج، جایگاه حج در اسلام، حج در قرآن و سنت، چهرهٴ سیاسی حج، اماکن حج، مناسک حج، سرّ حج و ثمرات آن، اتمام حج و عمره، آداب حضور، ضیافت پیامبر (ص) و… آشنا خواهید شد.

 

صهبای حج

همان طور که دانشی ویژه درباره «احکام» حج، اعم از وجوب و حرمت یا صحت و بطلان، به بحث می پردازد، دانش دیگری هم هست که پیرامون «حکمتهای» حج می گردد و در میان اسرار و رموز آن به سعی و تلاش می پردازد و در دریای لطایف و اشارات آن فرو می رود و در آسمان معارف آن به پرواز درمی آید.

از آنجا که خداوند سبحان با تألیف «کتاب الحجّ» (تقریر درسهای استاد بزرگوار ما آیت الله العظمی سیدمحمّد محقّق دامادقدس سره) بر من منّت نهاده، زیارت بیت الحرام را روزیم فرمود و در آنجا آیات بیّنات را نظاره گر بودم و اندکی از اسرار حج را دریافتم و گوشه ای از حکمتهای آن به من الهام گردید، مناسب تر آن بود که مناسک حج را با بیان معارف آن و «مباحث فقه اصغر» را با «کرایم فقه اکبر» که دین بدان کمال می یابد و نعمت با آن تمام می شود، تکمیل کنم تا بینش و بصیرتی باشد برای خودم و تذکاری برای برادران ایمانی و ره توشه ای برای مسافران حج و راحله ای برای قصدکنندگان بیت الحرام و محملی برای کسانی که ﴿علی کلّ ضامرٍ یأتین من کلّ فجٍّ عمیق﴾ ، به زیارت آن می آیند و نفقه ای برای همه کسانی که به قصد سفر حج شَدّرِحال کرده و بارهای خود را بسته اند.

از آنجا که خداوند صاحب هر نعمتی است: ﴿وما بکم من نعمه فمن الله﴾ ، ﴿ألم تروا أنّ الله سخّر لکم ما فی السموات وما فی الأرض وأسبغ علیکم نعمه ظاهرهً وباطنه﴾ ، پس سپاس تنها او راست به خاطر تألیف آن احکام و تصنیف این حِکَمْ، و شُکر او راست در شناساندن این مناسک و سیراب ساختن این مشارب، و ستایش او راست در پیراستن این مباحث و تحقیق این معارف، و شکوه و افتخار او راست به خاطر اصالت این تعلیم گرانقدر و والایی این تزکیه و پرورش استوار و ارجمند که امام باقر(علیه السلام) چنین بدانها اشاره فرمود: به درستی که فقیهِ راستین، زاهد در دنیا و راغبِ به آخرت، و عمل کننده و متمسک به سنّت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم است…: «إن الفقیهَ حقَّ الفقیه، الزاهدُ فی الدنیا، الراغبُ فی الآخره، المتمسکُ بسنه النبی صلی الله علیه و آله و سلم».

امام باقر(علیه السلام) بدین وسیله به جمع میان دو فقه مزبور، اشاره فرموده است؛ زیرا جامع میان آن دو، مؤمنی است که آن حضرت درباره ء او می گوید: هیچ چیز او را نجس و پلید نمی کند: «لا ینجسه شی ء»  و همان مؤمنی که امام صادق(علیه السلام) درباره ء او می فرماید: اگر پرده از مردم برگیرند و آنان به پیوندی که میان خدا و مؤمن برقرار است بنگرند، گردنهایشان برای مؤمن فرومی افتد و کارهایشان برای او آسان می شود و فرمانبریشان میسّر می گردد. و اگر مردم به اعمال نامقبولی که از آسمان بازمی گردد می نگریستند هرآینه می گفتند: خداوند از هیچ کس، عملی را نمی پذیرد: «لو کشف الغطاء عن الناس فنظروا إلی ما وصل ما بین الله وبین المؤمن خضعت للمؤمن رقابُهم وتسهّلتْ له أُمورهم ولانت طاعتهم. ولو نظروا إلی مردود الأعمال من السماء لقالوا ما یقبل الله من أحدٍ عملاً» .

این همان مؤمنی است که امام رضا(علیه السلام) درباره ء او فرمود: خداوند متعالی مؤمن را از نور خویش بیافرید… پس او(مؤمن) با نور خداوندی که از آن آفریده شده، می نگرد: «إنّ الله تبارک وتعالی خلق المؤمن من نوره… فإنّه ینظر بنور الله الذی خلق منه» . و این همان صاحب یقینی است که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم در حق او فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را برای ایمان نورانی کرد: «إنه عبد نوّر الله قلبه للإیمان»  و نیز فرمود: یقین به عنوان دارایی و ثروت، و عبادت به عنوان شغل و کار کافی است: «کفی بالیقین غنی وبالعباده شغلاً»  و امام علی(علیه السلام) درباره یقین فرمود: ای مردم! از خدا یقین بخواهید… و بهترین چیزی که همواره در قلب جای دارد، یقین است: «یا أیها الناس سلوا الله الیقین… وخیر مادام فی القلب الیقین» . همچنین مردم را به یقین، ترغیب کرد و فرمود: در آنچه خداوند شما را بدان خبر داد همچون کسی باشید که به چشم دید و می بیند: «کونوا فیما أخبرکم الله کمن عاین» . و نیز در حدیث است که امام سجاد(علیه السلام) پس از نماز مغرب، مدّتی طولانی می نشست و از خداوند درخواست یقین می کرد.

این جامع میان دو فقه، بنده محبوبی است که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم درباره ء او از خداوند نقل کرد که فرمود: بنده ام با من اظهار دوستی نکرد با چیزی محبوبتر از فرایض، و او همواره با نافله با من اظهار دوستی می کند تا او را دوست بدارم و چون دوستش داشتم، گوشش می شوم که بدان می شنود و چشمش می شوم که بدان می بیند و زبانش می شوم که بدان سخن می گوید و دستش می شوم که بدان تلاش می کند و پایش می شوم که بدان می رود و چون مرا بخواند، پاسخش گویم و چون بخواهدم، بدو عطا خواهم کرد…: «ما تحبّب إلیّ عبدی بشی ء أحبّ إلیّ مما افترضته علیه وإنه لیتحبّب إلیّ بالنافله حتی أُحبّه فإذا أحببته کنتُ سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به ویده التی یبطش بها ورجله التی یمشی بها، إذا دعانی أجبته وإذا سألنی أعطیته… » . این «قُرب نوافل» در برابر «قرب فرایض» است که درباره ء پیامبران(علیهم السلام) که خداوند به واسطه آنان به بندگانش می نگرد: «بهم ینظر الله إلی عباده»  وارد شده است.

سُراینده ای که اگر آهش نمی بود اشکهایش او را در خود غرق می ساخت و اگر اشکهایش نمی بود آه هایش او را می سوخت، به این «قرب نوافل» چنین اشاره کرده است:

وجاء حدیث باتحادی ثابت ٭٭٭٭ روایته فی النقل غیر ضعیفه

یشیر بحبّ الحّق بعد تقّرب ٭٭٭٭ إلیه بنفل أو أداء فریضه

و موضع تنبیه الإشاره ظاهر ٭٭٭٭ به کنت له سمعاً کنور الظهیره

تسببتُ فی التوحید حتی وجدته ٭٭٭٭ و واسطه الأسباب إحدی أدله

ووحدت فی الأسباب حتی فقدتها ٭٭٭٭ و رابطه التوحید أجدی وسیله

و جردّت نفسی عنهما فتوحّدت ٭٭٭٭ و لم تک یوماً قطّ غیر وحیده

و غصت بحار الجمع خُضتها علی ان ٭٭٭٭   فرادی فاستخرجت کل یتیمه

لأسمع أفعالی بسمع بصیره ٭٭٭٭ و أشهد أقوالی بعین سمیعه

مباحث فقهی حج که در مجموعه ای دیگر بدان پرداخته شده به همراه کتاب حاضر، به سبب احکام و حکمتهایی که در آنهاست، دو چشمه فیّاضی است که صاحبان دو بهشت از آن می نوشند ؛ زیرا آنان از حضیض زندگانی فُرودین به بلندای زندگانی بَرین و از آنجا به ماورای آن ارتقا می یابند. چون آن که خدایی و موحّد ناب است به بهشت مشتاق نیست! بلکه بهشت بدو اشتیاق می ورزد، همچنان که او از آتش نمی ترسد، بلکه آتش از او می هراسد؛ زیرا او قسیم بهشت و دوزخ است و رضوان بهشت و خازن دوزخ به اذن خداوند برای او سجده می کنند. چنین کسی خدا را نه از باب شوق به نعمت و نه از روی بیم از عذاب، بلکه چون بدو عشق می ورزد می پرستد. کسی که خانه خدا را حج کرده و به دیدار پروردگارش در آنجا نایل شده و کعبه را قصد کرده و پروردگار کعبه را در آنجا مشاهده نموده، وعده «بهشت لقا» داده شده است. «طوُبی لَهُ وَحُسن مَآب».

ابعاد حج

اسلام تنها دین جامعی است که از طرف پروردگار عالم نازل شده و تنها مکتبی است که دربردارنده همه کمالات انسانی است و یگانه دینی است که همه ادیان را تحت الشعاع خود قرار داده و بر همه آنها چیره گشته است و در تمام پهنه جهان قابل اجرا و در همه گستره زمین مورد استفاده خواهد بود. بنابراین، باید حاوی برنامه هایی باشد که در طول تاریخ، مورد بهره برداری قرار گیرد و در راستای تعالی انسانیت ظهور کامل داشته باشد.

از بزرگترین و مهمترین اوصاف اسلام دو چیز است: یکی کلیّت و دیگری دوام. بدین معنا که اسلام دینی است که همه افراد انسان از سیاه و سپید و سرخ و غیره را در خود جای می دهد؛ زیرا همه مردم و نیز همه قبایل و ملل در این آیین چون دندانه های شانه با یکدیگر برابرند. دین همه یکی است و هیچ کس از آن بیرون نبوده و هیچ قومی از (دیده) آن نهان و پوشیده نیست و همچنین تمام خط زمان از گذشته و آینده، تا روز قیامت را دربر می گیرد.

راز جهان شمول بودن اسلام، آن است که برای شکوفایی فطرت انسانی نازل شده است و چون فطرت انسانی محکوم هیچ سرزمین و در رهن هیچ تاریخ و سیر زمانی نبوده و تأثیرات نژادی و قومی و پدیده های جغرافیایی را بدان راه نیست. پس زیربنای ثابت تربیتی و اصل استوار تعلیم و ارشاد است و چون معلم انسان و پرورنده بشریت، خداوندی است که نه جهل را به حریم علم نامحدود او راهی است و نه سهو و نسیان را به حرم امن حضور و شهود دائمی اش مجالی؛ بنابراین، دین مرضی او به عنوان اصلی ثابت و بنیانی زوال ناپذیر در هدایت همه جوامع انسانی مورد قبول خواهد بود.

نتیجه آنکه، چون فطرت انسان و نهاد بشر، که قابل و پذیرای هدایت است، ثابت و مصون از دگرگونی است و نیز خداوند عالَم که فاعل و هادی همه انسانهاست منزّه از دگرگونیهای «علم»، «جهل»، «شهود»، «سهو»، «تذکر» و «نسیان» است، قهراً قانونی که برای هدایت انسان تنظیم می فرماید مصون از زوال و فرسودگی خواهد بود و با امتداد زمان در پهنای زمین، حاکم و جاوید است: ﴿إنَّ الدّین عنْد اللهِ الإسلام﴾ ، ﴿فَأقِمْ وجْهک لِلدّین حنیفاً فطرتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاس علَیْها لاتبدیلَ لخلقِ اللهِ ذلک الدّینُ القَیِّم﴾ ، ﴿شَرَعَ لکمْ من الدّینِ ما وَصَّی به نوحاً والَّذی أوحَیْنا إلیک وما وَصَّینا به إبراهیمَ وموسی وعیسی أنْ أقیموا الدّینَ ولا تتفرَّقوا فیه کَبُرَ علی المُشرکینَ ما تَدْعوهُم إلَیه﴾.

یعنی تنها دینی که نجات بخش انسانهاست و نیز تنها مکتبی که از جانب خداوند نازل شده و برابر با فطرت تغییرناپذیر انسانهاست، همچنین تنها شریعتی که بر همه انبیای اولواالعزم فروفرستاده شده و آنان بشریت را به آن دعوت کرده اند، اسلام است و هیچ گونه اختلافی بین خود انبیا و ره آوردشان نیست و اختلاف و تفرقه جز با دست ستمگرانِ سودجو و عالمانِ دین فروش پیدا نشده است و اگر تفاوتی در بین ادیان آسمانی در برخی از برنامه های جزئی یافت می شود، به معنای بطلان برنامه قبلی و ظهور فساد در آن نیست، بلکه همه برنامه های جزئی نیز حق بوده و در موطن مناسب خود ضروری و لازم بوده و اکنون دوره نفوذ آن به سرآمده است وگرنه «نسخ» به معنای «اِبطال برنامه و اظهار فساد آن» هرگز در احکام آسمانی راه ندارد؛ چون تنظیم کننده همه برنامه ها خداوند است که جز حق چیزی نمی گوید: ﴿وَاللهُ یقولُ الحَقَّ وهو یَهْدی السَّبیل﴾ .

به بیان دیگر، اسلامْ جامع همه ملتهاست و در امتداد زمان تا هنگامی که عامل و موضوع زمان، یعنی آسمانها و زمین، درهم پیچیده شود ، دایم و باقی است. پس روزگار و گذر روزها و شبها آن را کهنه و فرسوده نسازد بلکه هر روز تازه و شادابتر می شود و فرقی میان گذشته و آینده آن وجود ندارد؛ زیرا اسلام امری الهی است و غالب بر زمان و چیره بر حرکت و فایق بر مادّه است؛ بنابراین، از زوال مصون بوده و تا روزگار باقی است آن هم باقی خواهد بود چنان که از دیرزمان، یعنی از هنگامی که انسان بر زمین پدید آمد، وجود داشته است. چون اولاً هر انسانی باید دینی الهی داشته باشد و ثانیاً هیچ دین الهی جز اسلام وجود ندارد، زیرا دین در نزد خداوند همان اسلام است: ﴿إنّ الدّین عند الله الإسلام﴾ ؛ و دین دیگری جز اسلام، پذیرفته نیست: ﴿ومنْ یبْتغِ غیْرَ الإسلام دیناً فلن یُقبلَ منه﴾ ؛ زیرا اسلام مطابق فطرتی الهی است که مردم را بر آن سرشته و هیچ تبدیلی برای خلقت خدا نیست و این است دین استوار: ﴿فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیّم﴾ .

شاهد دیگر بر جهان شمولی و جاودانگی اسلامْ اینکه، قرآن کریم می گوید: خدای تعالی فرقان را بر بنده خویش نازل فرمود تا بیم دهنده «جهانیان» باشد: ﴿تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً﴾ ؛ و اینکه: قرآن ذکری است برای «جهانیان»: ﴿إنْ هو إلاّ ذکر للعالمین﴾ ؛ همچنین تصریح می کند که رهنمایی جز خدا نیست، با این بیان که: پروردگارت به عنوان رهنما و یاور برای تو بس است: ﴿وکفی بربّک هادیاً ونصیراً﴾ ، و اینکه: بگو تنها هدایت خدا، هدایت است: ﴿قل إن هدی الله هو الهدی﴾ .

به دو اصل مزبور، یعنی کلیّت و دوام حتی در آغاز نزول قرآن، در سوره های اوّلیه، آنجا که فرمود: ﴿ما هُوَ إلاّ ذکرٌ للعالمین﴾  نیز تصریح شده است. این آیه بیانگر آن است که آنچه پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم آورده جز برای «ذکر» و هدایت «جهانیان» نیست.

 

تحلیل عقلی کلیت و دوام اسلام

موجود معلول همچنان که در اصل هستی خود به علّت تامّه محتاج است، در بقا و دوام خویش نیز بدان علّت نیازمند است و با بقا و دوام آن، دوام می یابد. بنابراین، اگر علّت تامّه به حال خویش و به دور از تحویل و تبدیل و محفوظ از تغییر و زوال باقی بماند، معلول نیز بر جای می ماند، امّا اگر شأنی از شئون این علّت تامّه که مرتبط با علّت قابلی یا فاعلی است دگرگون شود، به طوری که نصاب علّت تامّه به حال خود باقی نماند، تغییر به معلول نیز راه یافته و از حالی به حال دیگر که علّت تامّه دیگر مقتضی آن است، دگرگون می شود. اثبات و تفصیل این نکته در موطن خاص خود آمده است.

 

در پرتو این اصل فلسفی، ضرورت بقای اسلام تا هنگامی که انسان بر روی زمین باقی است، آشکار می شود. دلیل این امر آن است که انسان موجودی زنده، اندیشمند و مختار است و باید همانند دیگر موجودات طبیعی که برای وجود و بقای خود باید تحوّل و تکامل یابند تا به کمال برسند وگرنه معدوم می شوند، تکامل پیدا کند، و کمالی جز آنچه که کمال محض عطا می کند وجود ندارد و این کمال محضْ خداست که خلقت هر موجودی را بدان عطا و سپس آن را به هدف آفرینش خود هدایت کرده است: ﴿ربّنا الذی أعطی کلّ شی ءٍ خلقه ثمّ هدی﴾ . پس مکمِّلْ فقط پروردگار جهانیان است؛ زیرا تکمیل و تربیت که ایجاد ربطی خاص میان دو چیز است، نوعی خلقت یا مستلزم خلقت است؛ چون تنها خالق است که می داند و می تواند مخلوقاتش را تربیت کند و به کمال برساند و هدایت و تربیت و تکمیل موجود زنده اندیشمند مختار جز با هدایت او به علم و عقیده و عمل صالح، میسّر نمی شود و این همان دین است. بنابراین، انسان نیازمند دینی است که خداوند آن را تبیین کرده و بدان هدایت می کند. اگر انسان به دینی که از جانب خود یا هر انسان دیگری است بگرود، هرگز از او پذیرفته نخواهد بود. به عبارت دیگر انسان با این دین غیرالهی، تکامل نمی یابد بلکه از راه راست منحرف گشته، به قعر تباهی فرومی افتد.

دین الهی که از آن به اسلام تعبیر شده، موجودی ممکن است و مانند سایر ممکنات، علّت تامّه ای دارد که بدان موجَب و بدون آن ممتنع می شود. علّت تامّه، مؤلّف است از فطرتی ویژه که مردم بر آن سرشته شده اند، که این همان علّت قابلی است، و از هدایتی الهی که علّت فاعلی است، بلکه فاعل همان خدایی است که ﴿کفی بربّک هادیاً ونصیراً﴾ ، همچنان که قابل، انسان است با آن فطرت ویژه ای که بر آن سرشته شده. پس چنانچه این علّت تامّه که مجموع فطرت قابل و ربوبیّت

فاعل است، متحقّق شد، معلول نیز تحقّق می یابد و تا زمانی که این علّت تامّه باقی باشد معلول نیز به واسطه آن از بقا برخوردار خواهد بود.

تذکّر: سرّ جریان قانون علیت درباره دین که از مجموع بایدها و نبایدهای اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و فقهی تشکیل شده این است که تکیه گاه این بایدها و نبایدها همانا بودها و نبودهای تکوینی است، از این رو برهان عقلی می پذیرد و در قلمرو قانون علیّت و معلولیت واقع می شود.

 

علت فاعلی و قابلی اسلام

از آنجا که انسان، نوعی تامّ است تفاوتی میان اصناف و افراد او وجود ندارد، مگر در عوارض خارجی که در تقویم (شکل آفرینش) و تقوّم (موجودیت) انسان و نیز در اصل هدایت و ضرورت آن هیچ دخالتی ندارد، هر چند که در فروع و آداب و سنّتهای منشعب از این اصل ثابت، دارای نقش است.

بنابراین، انسان دارای نوعیت تامّه ثابت و پایداری است که تحول نوعی بر او جاری نمی گردد، به طوری که تبدیل به غیرِ انسان و از انواع تامّه موجود هم عرْض خود شود و در سیر جوهری خود به نوع دیگری، فراتر یا فروتر، تبدیل گردد. بدین معنا که هنوز اطلاق انسانیت بر او صادق بوده و او انسان است چه بالا رود و چه سقوط کند.

حاصل اینکه، تا وقتی انسان، انسان است، اختلاف اعراض و عوارض، موجب از بین رفتن وحدت نوعی انسان و باعث تکثر وحدت فطری او نمی گردد. پس انسان با فطرت خاصی که خداوند او را بر آن فطرت سرشته، همواره انسان است و او را تغییر و تبدیلی نیست، چنانکه آفریدگار انسان که به انسان از خودش هم آگاه تر است تا چه رسد به دیگران، فرمود: ﴿فطرت الله الَّتی فَطَرَ النَّاس علیْها لا تبدیلَ لخلقِ الله﴾.

پس روشن می شود که علّت قابلی همچنان که در قرون گذشته بوده: ﴿شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً… ﴾ ، باز هم تا زمانی که انسان بر زمین زندگی می کند، همچنان باقی و پابرجا می ماند.

اما علّت فاعلی، خداست که هرگز تغییر و دگرگونی را بر کرامتش دسترس نیست، چون ذات او چشمه حیات است که مرگ در آن راه ندارد و چشمه نور، که تاریکی در آن نیست و چشمه علم، که جهل را بدان راه نیست و چشمه قدرت که در آن درماندگی نباشد، چون خدا زنده نامیر است  و نور آسمانها و زمین است . پس او را محو و نابودی نیست و از دایره دانش و علم او ذرّه ای کوچک نیز نه در زمین و نه در آسمان پنهان نمی ماند  و نهان شونده ای بر او نهان نیست  و سرگشته نمی شود و فراموش نمی کند ، که پروردگارت فراموشکار نیست  و چون او به همه چیز تواناست  و هرگز چیزی او را به عجز وانمی دارد  و در آفرینش چیزی ابداً خستگی و ماندگی او را فرا نمی گیرد ، پس او به مصالح و مفاسد انسان آگاه است و بر تعلیم و هدایت او به مدارج بالا و هشدار به او از سقوط، و تبیین درجات و اِعلام درکاتش تواناتر است. خداوند ما را از شرور نفْسهامان و کردارهای زشتمان پناه دهد!

حاصل اینکه، چنین نیست که برای خداوند سبحان تنها حالی خاص مکشوف شود بلکه همه اشیاء و احوال برای او مشهود است و چیزی او را مانع از چیز دیگر نمی شود. هیچ چیز از پیشگاه او پنهان نمی ماند. پس نه خُردی و کوچکی چیزی، مانع احاطه علمی خداوند بدان می شود و نه دوری چیزی آن را از دید او نهان می دارد و نه حجابْ آن را از حضورْ مانع می گردد و نه تاریکی آن را از ظهور بازمی دارد، بلکه خدای سبحان عالم به صغیر است همان گونه که به کبیر، و شاهد دور است همچنان که نزدیک، و در نهان حاضر است همچنان که در آشکار، و در تاریکی آشکار است آن چنان که در نور: ﴿یا بُنَی إنَّها إنْ تَکُ مثقالَ حبَّهٍ من خردلٍ فتکُن فی صخرهٍ أو فی السَّموات أو فی الأرض یأتِ بها اللهُ إنَّ اللهَ لطیفٌ خبیر﴾ .

خُردی خَرْدَلْ و حجاب و ضخامت صخره و دوری آسمانها و تاریکی زمین، مانع خدای لطیف خبیرْ از شهود تام نمی شود؛ زیرا بنابر آنچه در حکمت الهی بیان شده، خداوند لطیف است و هر لطیفی خبیر؛ پس خدا خبیر است و هرخبیری لطیف؛ و هر لطیف و مجرّدی، عالم است؛ پس هر عالمی لطیف و مجرد.

راز این احاطه و علم گسترده، آن است که خداوند، اول و پیش از هر چیز بوده، پس هرگز چیزی بر او پیشی نداشته تا این سبقت موجب غیبت سابق از مسبوق گردد. همچنین خداوند آخر و بعد از همه چیز است. بنابراین، اصلاً چیزی بدو ملحق نمی شود تا این لحوق مانع از شُهود لاحق گردد و خداوند ظاهر است و هیچ چیز را جز بدو ظهوری نیست؛ بنابراین، ابداً چیزی بر او ظاهر نمی شود تا ظهور فائق او بر ظهور خدای تعالی غالب آید و حجاب از نور برای او فراهم آورد و او را ممانعت از حضور کند. خداوند باطن است و هیچ موجودی را جز او بطون(خفا) نیست تا بخواهد بر خداوند نهان بماند و عمق آن را نشناسد، بلکه خدا با هر موجود و درون هر موجود است اما نه به گونه آمیزش، و بیرون از اوست اما نه به گونه گسستگی  و اوست که در آسمانها خدا و در زمین خداست  و از همین رو بانگ وحوش را در بیابانها و رفت وآمد ماهیها را در ژرفای دریاها و گناهان بندگان را در خلوتها می داند .

بنابراین، فرض جهل یا سهو در مورد خدای سبحان آنسان که در هدایت انسان و تببین احکامش در مورد چیزی عالم نباشد و سپس بدان علم پیدا کند تا این امر موجب دگرگونی در دین الهی گردد محال و ممتنع است. سهو و تذکر نیز همین حکم را دارد.

حاصل اینکه، هرگز مجالی برای توهم تغییر در دین وحید، یعنی اسلام از ناحیه قابل یا فاعل، وجود ندارد و آیه ﴿شَرَعَ لکمْ من الدّین ما وصَّی به نوحاً والَّذی أوْحَیْنا إلیک وما وَصَّیْنا به إبراهیم وموسی وعیسی أن أقیموا الدّین ولا تتفرَّقوا فیه کَبُرَ علی المشرکینَ ما تدعوهُمْ إلیْه﴾  گواه این مدعاست.

Additional Information

وزن 1110 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “صهبای حج”