حراج!

عمل عرفانی

توضیحات خلاصه :

شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۸۷۳۹-۶۹-۵
عنوان: عمل عرفانی در پرتو علم وحیانی
تأليف: آيت الله جوادي آملي
گروه تحقیق: حجت الاسلام محمود قلی پور
نوبت چاپ: سوم
زبان: فارسی
تاریخ چاپ: ۱۳۹۳
نوع جلد: جلد نرم (شومیز)
قطع: وزیری
شمارگان: ۲۰۰۰
تعداد صفحات: ۲۲۸
وزن(گرم): ۳۸۰

۷,۵۰۰ تومان ۷,۰۰۰ تومان

عمل عرفانی در پرتو علم وحیانی

فهرست اثر :
تعريف عارف و عرفان
عرفان نظري و عملي
چرارياضت؟
سلوك عرفاني
مراحل توبه
اعمال عرفاني ظاهري و باطني
اعمال باطني
عمل عرفانی

عرفان اسلامي همچون قلّه زيبا و شكوهمندي است كه از دور دست انسان را به اوج انديشه فرهنگ و باورهاي غني اسلام فرا مي خواند و شوق فتح اين قلّه، قلوب مشتاقان حقيقت را واله و شيدا مي سازد. عرفان در بُعد فرهنگي و علمي خود به دو بخشِ «عرفان عملي» و «عرفان نظري» تقسيم مي شود كه در هر دو بخش، تاكنون شاهكارهاي ماندگاري به رشته تحرير درآمده كه همواره مرجع آگاهي از حقايق عرفاني براي اهل تحقيق بوده است.
بخش مهم عرفان كه راه رسيدن به حقايق است، «سير و سلوك» نام دارد كه شامل اعمالي خاص مي شود و پلّه پلّه و درجه درجه، انسان را به ساحت حق رهنمون مي شود. سير و سلوك و «اعمال خاص» آن، وقتي تئوريزه، مدوّن و روشمند طرح شود، مجموعه اي از معرفت ها و آگاهي ها پيرامون «عرفان عملي» را به وجود مي آورد و نتيجه عرفان عملي يا سير و سلوك، رسيدن به حقايقي خواهد بود كه با كشف و شهودِ حاصل از اين سير و سلوك به دست مي آيد. اين بخش از عرفان يعني معارف حاصل از كشف و شهود اوّل بار در قرن هفتم به دست عارف سترگ، «محي الدين عربي» به صورت علمي مستقل با عنوان «عرفان نظري» به عرصه فكر و انديشه پا نهاد.
گفتني است كه گرچه منبع عرفان، شهود ساحت حق تعالي است؛ كه در آن شهود خطا و خطيئه اي راه ندارد، ليكن انسان در مقام دريافت و تلقّي خطاپذير است و در غير حضرات معصومين (ع) هيچ دليل عقلي، نقلي يا شهودي اقامه نشده كه عارفي يا عالمي از اشتباه و خطا مبرّا باشد؛ پس براي يابنده و دريافت دارنده آن حقيقت عِلوي شرايطي وجود دارد كه احتمال اعوجاج از حق در آنچه تلقّي مي كند يا به بيان و بنان مي آورد، پررنگ مي شود، بلكه با مطالعه آثار عارفان و اطلاع از تاريخ عرفان، به موارد بسياري از اين گونه اشتباهات پي مي بريم. اصرار اساطين اين فن بر ارائه «ميزان» براي تعيين گزاره هاي عرفاني صحيح و سقيم، خود گواه صادقي بر اين مسئله است.
گرچه آنچه ابتدا بيشتر به چشم مي آيد، طرح «ميزان» معتبري در عرفان نظري براي تعيين گزاره هاي صادق از كاذب است؛ چنان كه «منطق» همين نقش را در فلسفه دارد، اما با دقتي اندك روشن مي شود كه نياز به معيار و ميزان صحّت و سقم در «عرفان عملي» اگر از عرفان نظري بيشتر نباشد، كمتر نخواهد بود كه هلاك بسياري از مدّعيان عرفان در مسير سير و سلوك و عمل عرفاني، گواه آشكار اين مدعاست. حافظ نيز با اشاره به اين نياز در سير و سلوك هشدار مي دهد:
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلماتست بترس از خطـر گمراهي
كه مراد از «خضر» همان انسان كاملي است كه هادي سالك است؛ مرشدي كه خود اين مسير را طي كرده و چاه را از راه مي شناسد و سالك تازه سفر را از گمراهي و سرگرداني و سقوط در ويل هلاكت بازمي دارد.
گرچه امروزه به هر دليلي، دستيابي به مرشدي راه طي كرده امكان پذير نيست يا بسيار كم ميسر است، اما براي كسي كه خالصانه پاي در اين مسير نهد، راه باز است تا از آثار اين عارفان سترگ، به پيچيدگي هاي راه پي ببرد و صحيح را از سقيم باز شناسد و با عنايات الهي در پرتو جلوه هاي وحياني قرآن و عترت به سلامت، آن را طي كند و به سر منزل مقصود برسد.
گرچه مسئله «استاد» و اطاعت و تبعيت از او اهميتي كليدي در سلوك الي الله دارد و لذا بخشي از اين كتاب بدان اختصاص داده شده، اما آنچه براي سالك مقدور و مجاز، بلكه از ضروريات است، همين كسب معرفت از دلدادگان عرفان و قرآن است تا «يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد»!
نياز به كسب معرفت از بزرگان عرفان، ما را بر آن داشت تا با رجوع به بيان و بنان عارفي سترگ چون حضرت آية الله جوادي آملي كه ضمن طيّ مراحل سلوكي، خداوند متعال توفيق جمع بين قرآن، عرفان و برهان را به او اعطا فرموده، تا او بتواند از خلط و خبط هاي فراواني كه در اين حوزه اتّفاق مي افتد جلوگيري نموده و مسيري كه ملهم از علوم وحياني است بر اساس رهيافت شهود عرفاني فراسوي سالك نهاده شود. از اين رو نظر داريم به ارائه موجز مباحث عرفان عملي به گونه اي بپردازيم كه سالك، اگر مخلصانه قدم در راه نهاده باشد، با رجوع به آن، همواره در «راه» به صواب گام نهد و در ظلمات نيفتد.
بدين وسيله، سالك در ميان انبوهي از كتب بعضاً كم مايه كه با افراط و تفريط به مسائل محوري عرفان عملي همچون «صمت»، «جوع»، «سهر»، «عزلت»، «توكّل» و… مي پردازند، كتابي در اختيار خواهد داشت (ع) كه اين مسائل را در كمال هماهنگي با كتاب و سنّت؛ يعني مطابق با سيره اهل بيت بيان كرده است كه لزوماً به دور از هرگونه افراط و تفريط و بيان نامعقول خواهد بود.
البته بايد توجه داشت كه از استعمال واژه «عرفان عملي» دو معنا را مي توان اراده كرد: نخست انجام يك سلسله اعمالي است كه پله پله انسان را به لقاي الهي و وصول به عالم قدس مي رساند؛ اما معناي دوم اين است كه چون در طول قرون متمادي با سعي و تلاش عارفان، مباحث عرفاني مربوط به عمل و سير و سلوك به صورت دانش و يا مجموعه اي از اطلاعات خاص درآمده از اين دانش با عنوان «عرفان عملي» ياد مي شود. بر اين اساس مراد ما از اينكه كسي مشغول عرفان عملي است مي تواند اين باشد كه او به آموختن يا آموزاندن اين علم مي پردازد و اين ضرورتاً ملازم با انجام اعمال عرفاني نيست. اما آنچه در اين نوشتار مي آيد، هنرنمايي ها و تحليل هاي عرفا در باب عرفان عملي در كتب مختلف مانند منازل السائرين و غيره نيست بلكه بيان صريح، ساده و دقيق اعمالي است كه يك شخص بيداردل مي تواند با عمل به آن ها به مقامات عرفاني برسد، از اين رو به جاي اصطلاح معمول «عرفان عملي» از اصطلاح «عمل عرفاني» استفاده كرديم.
آنچه ما را بر اين كار شايق تر ساخت و خواننده را توجه خاص به آن لازم است، جمع بين نقل، عقل و شهود است كه در سراسر انديشه هاي استاد(دام ظلّه) موج مي زند و آثار فرخنده اين جمع سالم در تبيين «اعمال عرفاني» و «طريق سلوك» در آثار ايشان مشهود است و به سبب آن، چنان راه را دور از افراط و تفريط، در كمال اعتدال بيان مي كنند كه بي اغراق، چنين تبييني اگر ناياب نباشد، بسيار كمياب است؛ چرا كه نبودن همين ويژگي «جمع سالم بين عقل، نقل و شهود»، بسياري را گرچه «نامدار»، در ورطه هلاكت افراط و تفريط انداخته است.
براي انسان هاي ژرف انديش كه هستي را به مثابه واحدي هدفدار مي نگرند، سؤالاتي اساسي و كلّي مطرح مي شود كه مي توان آن ها را سؤالات بنيادين فلسفي ناميد؛ سؤالاتي كه اگر ديدگاه متفكّري درباره آن ها مشخّص و روشن نباشد، نمي توان او را حكيم و فيلسوف واقعي دانست. اين سؤالات در چهار محور «خدا»، «انسان»، «جهان» و «ارتباط ميان آن ها» خلاصه مي شود كه در ضمن آن ها به مسائلي همچون «مرگ»، «حقيقت نفس» و… نيز پرداخته خواهد شد.
مشخص است كه حس، پاسخ گوي اين سؤالات نيست؛ اما انسان به وسيله «عقل» مي تواند به اقامه برهان يا تحليل اين مسائل پرداخته و به معرفت عقلي هستي دست يازد و حقايق را بداند؛ اما خداوند گذشته از اين، در وجود انسان قوّه ديگري قرار داده كه او مي تواند با آن به معرفت ويژه اي از حقايق هستي نايل آيد و آن قوه قلبيه است؛ يعني خدا به انسان قلب داده كه با اين قلب مي تواند به سطحي ديگر از معرفت برسد امّا معرفتي كه در سطحي عالي تر از معرفت عقلي قرار مي گيرد، زيرا اگر با عقل مي شود حقايق را فهميد، با قلب مي توان حقايق را يافت، حقيقت را دارا شد، حقايق را ديد؛ مثلاً اگر با عقل مي توان اثبات كرد كه بهشت و جهنّمي هست، با قلب مي شود جهنّم را ديد، بهشت را ديد و اگر كه با عقل مي شود فهميد خدايي هست، با قلب مي شود ساحت الهي را ديد و يافت. اگر با عقل مي توان به علم اليقين رسيد، با قلب مي توان به عين اليقين و حق اليقين رسيد؛ چنان كه ذِعْلِب از اميرمؤمنان (ع) سؤال كرد: هَلْ رَأيتَ رَبّكَ يا أميرالمُؤمنين؟ فقال (ع): اَ فَاَعْبُدُ ما لا اَري؟ فقال: و كيف تراه؟ فقال: لا تراه بمُشاهدة العيان و لكن تُدركُهُ القلوبُ بحقائق الايمان…!
«اي اميرمؤمنان! آيا پروردگار خود را ديده اي؟ فرمود: آيا چيزي را كه نمي بينم مي پرستم؟ گفت: چگونه او را مي بيني؟ فرمود: ديده ها او را آشكارا نبينند امّا دل ها با ايمان درست بدو خواهند رسيد».
در توضيح معرفت قلبي و امتياز آن از شناخت عقلي مي توان به نمونه اي تمثيل ساخت. به اختصار مي توان گفت اگر كسي كنار ديواري ايستاده باشد و نتواند پشت ديوار را ببيند وقتي از پشت ديوار دودي به آسمان بلند شود او از وجود دود به وجود آتش پي مي برد، كه استدلال منطقي آن، چنين مي شود: از پشت ديوار دود بلند شده است، هرجا دود باشد آتش است، پس پشت ديوار آتش است.
در اين مجال برهاني داريم كه با كنار هم قرار دادن دو مقدمه با رعايت شرايط لازم، مقدمات به نتيجه منتج مي شود و نوعي دانايي به نام «علم اليقين» حاصل مي گردد كه در فلسفه به كار مي رود و قوه اي به نام عقل كه از طرف خدا در انسان به وديعه نهاده شده، سبب اين معرفت است. در اين نوع از آگاهي گرچه انسان نوعي علم به آتش پيدا كرده؛ ولي آتش را نديده است و تجربه اي از آتش ندارد. روش ديگر براي پي بردن به وجود آتش اين است كه نردباني را كنار ديوار قرار داده، با تلاش از آن بالا برود و به نقطه اي برسد كه بتواند آتش را به عيان ببيند يا فراتر از آن با تلاش بيشتر خود را به آتش برساند و بلكه در آتش درآيد و بدان متحقّق شود بدون آنكه از آن آسيبي بدو رسد؛ اين همان اوج يقين است. از ديدن آتش به «عين اليقين» و از نهايت يقين به «حق اليقين» نام مي برند كه اين نوع علم و معرفت و يقين با تلاش و سلوك به دست مي آيد و قوّه آن در انسان، قلب است و راه و روش بالا رفتن از نردبان، همان سير و سلوك و «عمل عرفاني» است. اين مدّعا را جناب مولوي در مثنوي به نظم درآورده:
خود هنر آن دان كه ديد آتش عيان نـه گـپ دلَّ علـي النـار الدخـان
بر اساس آنچه گذشت، در درك عرفاني، با تصوّر مفهومي به چنين علم و يا يافتي نمي رسيم، بلكه آتش ديده مي شود و عارف تجربه اي از آتش در اختيار دارد. عرفان از همين جا شروع مي شود كه خدا به انسان قوّه اي قوي تر و غني تر از عقل عطا فرموده كه همان «قلب» است و با آن مي توان به شهود حقيقت رسيد. اگر با عقل فلسفي تنها مي توان فهميد، با شهود قلبي عرفاني مي توان ديد و دريافت.
عارفان راستين، از اين قدرت خدادادي استفاده كرده اند. گرچه اين استعداد در همگان نهاده شده، اما آن ها با اعمالي خاص، اين استعداد و قوّه را شكوفا ساخته و توانسته اند حقيقت را دريابند. توجّه به اين نكته لازم است، همان طوري كه تفكّر و فهم حقايق بدون منطق امكان پذير نيست، يافت و شهود حقايق نيز بدون منطق و روش مناسب با آن ميسور نيست، لذا سير و سلوك و يا رياضت هاي توزين شده با معيار وحياني از الزامات و امور قطعي است كه نبايد از آن ها غفلت نمود.

Additional Information

وزن 380 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “عمل عرفانی”