کوثر کربلا
حراج! کوثر کربلا

کوثر کربلا

توضیحات خلاصه :

شابک: ۵-۷۲-۸۷۳۹-۹۶۴-۹۷۸
عنوان: کوثر کربلا
تألیف: آیت الله جوادی آملی
گروه تحقیق: حجج اسلام علی اسلامی و سعید بند علی
نوبت چاپ: ششم
زبان: فارسی
تاریخ چاپ: ۱۳۹۶
نوع جلد: جلد نرم (شومیز)
قطع: وزیری
شمارگان: ۳۰۰۰
تعداد صفحات: ۳۷۵
وزن(گرم): ۵۹۰

۱۵,۰۰۰ تومان ۱۳,۵۰۰ تومان

کتاب کوثر کربلا

کتاب کوثر کربلا شامل مجموعه ای از سخنرانی های آیت الله جوادی آملی در دهه های محرم در شهرستان آمل به همراه مراثی گفته شده از زبان معظم له است که از گفتار به نوشتار تبدیل شده و در ساختاری جدید و منطقی یعنی به صورت مهندسی پژوهشی عرضه می شود.
مقدمه این کتاب به قلم مفسر برجسته قرآن آیت الله جوادی آملی (دام ظله العالی) می باشد این مقدمه دارای مضامین بلندی بوده که بر غنای کتاب بسیار می افزاید و یک تحلیل عرفانی از رویکرد نهضت کربلا به دست می دهد و با بیان ابعاد جهاد اصغر، اوسط و اکبر و نیز هجرت اصغر، اوسط و اکبر به مقام والای سید الشهداء (ع) اشاره کرده است این مقدمه ویژه خواص و نخبگان است، گر چه مردم متوسط هم می توانند از آن بهره ببرند.
کوثر به عنوان چشمه ای از بهشت، برگرفته از سوره کوثر است و از آنجا که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:حسین از من است و سیدالشهدا(ع) نیز فرمودند:من به روش جدم عمل می کنم این کتاب به نام کوثر کربلا مزین شد. چنان که خود رخداد کربلا کوثر است و وجود پربرکت و ماندگار امام حسین (ع) هدیه ای از جانب خداوند به رسولش بوده و یکی از مصادیق کوثر است.
کتاب کوثر کربلا مشتمل بر سه جام است؛ مبا حث این سه جام همگی زیرمجموعه عقل نظری هستند و به تعبیری دیگر، جزء مباحث حکمت نظری و عملی اند که برخی درباره شناخت، هست و نیست ها و بعضی درباره شناخت بایدها و نبایدهایند و انتخاب کلمه جام به جای فصل از آن روست که با نام کتاب هماهنگی بیشتری دارد.
در جام یکم این کتاب رسالت های معرفتی کربلا بیان می شود که محورش بیان هست ونیستهای مهم است؛ در جام دوم رسالت های عملی -اجرایی- کربلا ارایه می شود که محورش بیان بایدونبایدهای مهم است و در جام سوم که بلانوشان کربلا نام دارد؛ مقتل سید الشهدا (ع) با رویکرد خاص تربیتی ارایه شده که این رویکرد علت امتیاز آن از سایر مقاتل است. پیش از آغاز مقتل در عنودن “یاد سپاری مهم” نظر استاد درباره نقل های مورخان و ارباب مقاتل درباره وقایع قبل وبعدازعاشورا به گونه ای شفاف بازگو شده که برای سخنوران و مداحان بسیار راهگشاست.

مقدمه کتاب:

اسلام احکامی دارد که جهت پیمودن راه الهی کارامدند و حکمت هایی دارد که جهت وصول به مقصد و شهود مقصود سودمندند. آنچه به عنوان ره توشه در اسلام یاد می شود، برای رساندن مسافر به مقصد است و آنچه به عنوان شهود قلبی ذکر می گردد، برای نیل به مقصود و رؤیت آن با قلبِ شاهد است؛ برجسته ترین مقصد، بارگاه قرب الهی و برترین مقصود، معرفتِ شهودی پروردگار است. با روشن شدن امتناع شناخت هویتِ مطلق و ذات نامتناهی خدا، عنصر محوری هر مقامی که در این باره گفته شد یا می شود و هر مقالتی که در این زمینه ارائه شد یا می گردد، معلوم خواهد شد و آن، حوزه امکانی معرفت و منطقه جواز ورود است؛ نه قلمرو استحاله و منطقه امتناع.

پس از تحلیل کوتاه در این مطلب، روشن خواهد شد که جریان نهضت کربلا، نه برای رهیافت به منطقه امتناع است و نه اکتفاء به هجرت صغرا و جهاد اصغر یا بسنده کردن به هجرت وُسطا و جهاد اوسط، بلکه کوشش برای پیروزی در هجرت کبرا و جهاد اکبر است که در این هدف والا، حضرت حسین بن علی(ع) کاملاً کامیاب شد، به طوری که نه هجرتی از هجرت آن حضرت بزرگ تر میسور کسی است و نه جهادی از جهاد آن ولی والا بزرگ تر و مقدور احدی است.

برای تبیین منطقه ممنوع و منطقه مجاز از معرفت خدا و برای تفسیر اقسام سه گانه هجرت و انواع سه گانه جهاد، اصولی را به اختصار و متن گونه به عرض خوانندگان نخبه و مطالعه کنندگان فرهیخته این مقدمه کتابی که درباره نهضت حضرت سیدالشهداء(ع) برای توده مردم تدوین شد می رساند، تا راهگشای خطوط جامع کتاب حاضر بوده و در تحلیل عقلی و نقلی آن اقدامِ هجرت گونه و قیام جهادی کمک کند و اگر در متن کتاب مطلبی برای خواصّ ملحوظ نشد، در این مقدمه، اَوْحَدی از مطالعه کنندگان خواسته خود را بیابند؛ یا زمینه ای باشد که آنان بیش از گذشته، خویش در این باره بیندیشند، زیرا کوثر کربلا اخص را همانند خواص ملحوظ، چنان که خواص را نظیر توده مردم، منظور می دارد:

اصل یکم: حقیقتِ مطلق که با همان اطلاق ذاتی موجود است خداست و اطلاق وی، ذاتی به معنای هویت است نه ماهیت؛ و برتر از آن است که در تحقّق عینی خود، نیازمند به مُحصِّل مفهومی یا مقید وجودی باشد، زیرا تحصیل هر مفهوم و تحقیق هر قید، به افاضتِ اوست؛ چنین اطلاقی منحصراً از آنِ هویت سرمدی خداست و معنای چنان اطلاق وجودی، نزاهت از هرگونه ترکیب است؛ خواه ترکیب از مادّه و صورت، جنس و فصل، ماهیت و وجود، جوهر و عرض، موضوع و عارض، حقیقت و اعتبار، نصف و ربع، جزء و کل و سرانجام از وجود و عدم که به تعبیر حکیم سبزواری شرّ التراکیب است. چنین موجود بسیط قطعاً نامتناهی است، وگرنه در گرو بدترین ترکیب، یعنی محدود و حدّ است که همان ترکّب از جنبه وجودی محدود و عدمی حدّ است.

بساطت این حقیقت، مانع هرگونه تجزیه وهمی، عقلی و عینی است و عدم تناهی آن، مانع هرگونه احاطه و شمول، ازاین رو ادراک چنین حقیقتی ـ یعنی خدا ـ برای غیر او محال است، چنان که حضرت استاد، امام خمینی ـ قدّس الله نفسه الزکیه ـ فرمود: «فاِنّ الحقَّ بمقامه الغیبی غیر معبودٍ، فإنّه غیر مشهودٍ و لا معروفٍ و المعبودُ لابد و أن یکون مشهوداً أو معروفاً».

سرّ استحاله ادراک هویت مطلق خدا این است که عقل  اندیشور، در مدار مفهوم می گردد و خدا منزّه از مفهوم است و قلبِ شهودْمحور، در مدار محدود می خرامد و خدا مبرّا از حدّ است. آری! مفهومِ هستی نامحدود را می توان اندیشید که همین مفهوم نامتناهی به حمل اوّلی، نامتناهی است و به حمل شایع، مفهومی است در قبال مفاهیم دیگر و محدود، زیرا غیر از مفهوم های دیگر است و برای بشر محدود، بیش از این، نه مقدور است و نه معقول و نه مورد تکلیف، چنان که در برخی از نصوص دینی به آن اشاره شد کان أبوعبدالله(ع): «لو کان ذلک کما تقول لکان التوحید عنا مرتفعاً لأنالم نکلف أن نعتقد غیر موهوم و لکنّا نقول کل موهوم بالحواس مدرک فما تجده الحواس و تمثله فهو مخلوق».

غرض آنکه ذات خدا نه مفهوم است، تا عقل آن را بفهمد و نه محدود است، تا قلب آن را ببیند و مطلب ممتنع، نه با فضل به دست می آید و نه با تفضّل، زیرا هم قلمرو فضل محدود است و هم حوزه تفضّل. از این منظر، همان طورکه هجرتِ صغرا و وسطا به آن نمی رسند، هجرت کبرا نیز از نیل به آن محروم است؛ نیز همان گونه که جهاد اصغر و اوسط را به آن بارگاه راه نیست، جهاد اکبر را نیز به آن مجالی نیست، بنابراین هوا و فضای کوثر کربلا را باید در منطقه دیگر جست وجو کرد.

اصل دوم: انسان کامل معصوم همانند حضرت سیدالشهداء(ع) جامع عالَم و آدم است. اگر برخی از عالمان دینی جامع معقول و منقول و بعضی جامع معقول و مشهود و گروه اندکی نیز جامع معقول و منقول و مشهودند، هیچ عالِم عادی جامع عالم کبیر و صغیر و واجد جهان و انسان نیست؛ تنها انسان کامل معصوم است که واجد هر دو عالَم و جامعِ هر دو جهان ـ یعنی عالَم و آدم ـ است.

توضیح: ۱٫ جهان دارای آسمان ها و زمین، فرشته ها و ابلیس بوده و هست.

  1. خدا خلیفه خود را ـ یعنی انسان کامل معصوم را ـ آفرید و اسمای حسنای خویش را به او تعلیم کرد.
  2. به فرشتگان و ابلیس دستور داد برای انسان کامل که خلیفه خداست سجده کنند و در برابر او جلال و تکریم روا دارند و تمرّد نکنند.
  3. ملائکه اطاعت کردند و ابلیس سجده نکرد.
  4. فرشتگان هماره درصدد هماهنگی با خلیفه خدایند و هر کدام به شکلی در مسیر خدمت به او قرار می گیرد.
  5. ابلیس همواره رصد می کند که برنامه های تبلیغ، تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس انسان کامل به گونه ای صحیح اجرا نشود، هرچند به خود او دسترسی ندارد. (جریان وسوسه ابلیس نسبت به آدم(ع) و خروج از بهشت و هبوط به زمین، مطلب پیچیده ای است که گوشه ای از آن در تفسیر تسنیم یاد شده است)
  6. سرّ دسترسی نداشتن ابلیس به انسان کامل معصوم(ع) این است که وی در ساحت اِخلاصِ والای مخلَصین (به فتح) قاصر است و راز دست درازی او به برنامه های دینی وی، مضمون آیه ﴿و ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسولٍ و لا نَبِی اِلاّ اِذا تَمَنّی اَلقَی الشَّیطانُ فی اُمنِیتِهِ فَینسَخُ اللهُ ما یلقِی الشَّیطانُ ثُمَّ یحکِمُ اللهُ آیاتِهِ و اللهُ عَلِیمٌ حَکِیم﴾ است.
  7. سرانجام، جهان بزرگ به هدف سامی خود می رسد و به دست ساقی خویش ساغَر لبریز عدل را می نوشد بلکه آن را می آشامد و عالَم ستمدیده پر از داد می گردد و با حکومت عقل مدار و عدل محور همین انسان کامل معصوم، چشمِ ظلم دیده دنیا به ساهره عدالت و ساحتِ داد و صحنه قسط معاد روشن می شود.

تا اینجا توضیح برنامه کلی جهان بوده و هست که از دیرزمان در اذهان همگان ترسیم شده است و حضور انسان کامل معصوم(علیه السلام) در این برنامه جهانی معهود است؛ اما تبیین عالم صغیر که نسخه همان عالَم کبیر است به این شرح است:

  1. انسان در فرهنگ قرآن حکیم از کرامت برخوردار است.
  2. سند کرامت وی، خلافت او از خدای کریم است، زیرا جانشین صاحبِ کرامتِ اصیل، از کرامت تَبَعی متنعّم است.
  3. خلافت انسان از خدای سبحان به این است که وی حکم خدا را بفهمد، باور و عمل کند و در پی اجرای آن برآید که اگر رأی خود را مدار کار قرار دهد ـ نه حکم خدا را ـ هرگز خلیفه او نیست، چون خلیفه کسی است که حکم مستخلف عنه را محور تمام برنامه های خود قرار دهد، وگرنه غاصبانه بر کرسی خلافت تکیه زده و چنین غاصبی با تعبیر ﴿ینادَونَ مِن مَکانٍ بَعید﴾ مطرود است، به گونه ای که نه سهمی از خلافت دارد و نه نصیبی از کرامت.
  4. خلافت انسان از خدا که سبب کرامت اوست، مُسبّب از الهام ویژه الهی در قلمرو دانش شهودی و حوزه گرایش عینی است؛ همان طور که خلیفه عالَم کبیر را از علم اسمای حسنا برخوردار کرد، خلیفه عالم صغیر را نیز از علم به فجور و تقوا بهره مند ساخت: ﴿فَاَلهَمَها فُجورَها وتَقواها﴾ به شکلی که ساختار فطرت انسان از قضایایی مطّلع است که از آن ها به فطریات یاد می شود و به اموری گرایش دارد که از آن ها به عدل، حق، صدق، امانت فطری و… تعبیر می شود.

پس از نهادینه کردن اصول حکمت نظری و عملی، به تمام شئون ادراکی و تحریکی، متولّیان اندیشه و انگیزه وی، دستور داده شد که خلیفه الهی در عالم صغیر را ـ یعنی فطرت آگاه از فجور و تقوا و مایل به تقوا و زیبایی صدق و عدل را ـ مطاع خود قرار داده و او را گرامی بدارند و از ذخیره های الهامی وی در بخش علم و طهارت پیروی کنند؛ عقل و نیروهای هماهنگ با او از این دستور استقبال کردند و فطرت را گرامی داشته و در اِجلال و تکریم علمی و عملی او کوشیده و می کوشند؛ ولی هوا و هوس، آهنگ ناموزونِ ﴿اَنا خَیرٌ مِنهُ﴾ سر دادند و تمرّد و نبرد با نیروهای موافق فطرت را آغاز و جبهه جهاد اوسط را گرم کردند و دائماً بر طبل جنگ می کوبند و «هل من مبارز» را در کنار ﴿هَل مِن مَزید﴾ جهنم گونه بازگو و برای اسیرگیری رصد می کنند: «کم مِنْ عقْلٍ أسیرٍ تحتَ هوی أمیرٍ».

  1. انسان کامل معصوم(ع) نظیر حسین بن علی(ع) از کرامت راستین برخوردار است، زیرا گذشته از خلافت بیرونی، صاحب خلافت درونی است و امانت خلافت را که حمل آن، نه مقدور مَلَک است و نه میسور فَلَک، به خوبی حمل کرده است و همان گونه که تعلیم اسمای حسنای الهی به خوبی نصیب وی شد، تعلیم و الهام فجور و تقوای نفس نیز کاملاً بهره وی قرار گرفت و فرشتگان مأمورِ سجودی اکرامی برای حضرت او شدند و این دستور را امتثال کردند؛ ولی ابلیس از اطاعت این فرمان سر باز زد؛ لیکن انسان کامل معصوم، مانع تمرّد شیطان شده و او را رام کرد، تا به حریم اخلاص وی که از «مخلَصین» قرآنی است راه نیابد، هویت پاک و قدسی او که از اصلاب شامخ و ارحام مطهر گذشت و از آثار رِجْز جاهلی، مصون و از رِجْس جامه های سیاه ستم و جام های آلوده جَور معصوم بود، در صیانت از مقام والای خلافت خود کوشید و تمام شئون اندیشه و انگیزه را تحت هدایت فطرت قرار داد و چنین مترنّم شد: ﴿اِنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَحیای و مَماتی لِلهِ رَبِّ العالَمین﴾ و فرشته عقل و عدل در ساحت قدس نظری او خاضع شده اند و اهرمن شهوت و غضب که در مدار هوا می گردند و خواستند به مصاف با او برخیزند و جبهه جهاد درونی را گرم نگه دارند، هماره مخذول و منکوب گشته اند و با شعار رسمی إنّما هی نفسی أروضُها بالتقوی که میراث ناب علوی(ع) است، سپهر درون را پرفروغ و مَلَک عقل را بر دیو جهل و فرشته عدل را بر دام و دَد اَجوَفَین چیره کرد، تا چهره ملکوتی امامت، بی کسوف و ماه قدسی عصمت، بدون خسوف و زمینه عدل و داد، بی زمین لرزه و هوای معطّر ولایت، بدون ریزگرد هوس، صاف و زلال بماند.

چنین امام همامی، چونان سیدالشهداء(ع) جامع جهان کبیر و صغیر، مسجود مَلَک و عقل و قبله مُلک و ملکوت و مطاف ناسوت و جبروتِ امکانی (نه وجوبی) است و جامه خلافت الهی، تنها بر اندام رسای او و جام ولایت فقط در دست وی و تاج کرامت تنها بر سر او و نَعْلَینِ بی خلعِ قداست فقط در پای وی و عصا و ید بیضا و دم مسیحا و اعجاز و اِرهاصِ دیگر اولیای الهی را داراست.

اصل سوم: انسان کامل معصوم(ع)، واجد سه عنصر اصیل و بی همتای امکانی است که در قلمرو خلقت مانند ندارند و آن عناصر سه گانه ای که نَدیدِ آن ها را کسی ندید و به نظیر آن ها احدی نظر نکرد و شبیه آن ها را کسی مشاهده ننمود و در مقام آن ها احدی قیام نکرد و در مطاف آن ها کسی طواف ننمود و برای ورود به حریم آن حَرَم، مُحْرمی احرام نبست و وِزان آن ها در حوزه امکان همانند وزانِ حوزه وجوبْ نوای ﴿لَن ترانی﴾ است، همانا معلوم، علم و مُعَلّم است؛ یعنی معلومِ انسان کاملِ معصومی چونان حسین بن علی(ع) و علم ویژه او و معلّم اصیل آن، سه عنصر مخصوص اند که برای غیرجامع جهان کبیر و صغیر و واجد ملک و ملکوت و صاحب ناسوت و جبروتِ امکانی (نه وجوبی) میسور نیست. توضیح عناصر سه گانه یاد شده به این است:

  1. جهان آفرینش با اسمای حسنای الهی اداره می شود و آن نام های مبارک، نه الفاظ اند تا با گفتن آن ها پدیده ای در عالَم رخ دهد و نه مفهوم اند، تا با تصور آن ها حیاتی پدید آید یا زنده به دیار آخرت سفر کند، بلکه حقیقت عینی اند که با سلطه بر آن ها و اقتدار و اقتراب به آن ها نظام تکوین تدبیر می شود. آنچه در دعای کمیل آمده: و بأسمائک التی مَلَأتْ أرکان کلّ شیء و در دعای سمات با آثار فراوان تکوینی ذکر شده، بیانگر وجود حقیقی نه اعتباری، عینی نه ذهنی، خارجی نه لفظی اسمای حسنای خداست. آن چنان حقیقت و عین و خارجی که پدید آمدن آسمان و زمین و دیگر امور تکوینی در گرو حضور سبب گونه و ظهور مدبّرمآبانه آن است و این اسمای حسنا که ظهورات خدای سبحان اند و در حوزه امکان مطرح اند، بر خلاف مسمّای واحد و احد آن ها که برتر از هرگونه امکان است، دست یافتنی است و مطّلع بر آن ها به اذن الهی به کلیدواژه های جهان تکوین را آگاه می شود و این اسمای حسنا را انسان کامل معصوم از آدم(ع) تا خاتم(ص) فراگرفتند، هرچند تفاضل میان آن ها از یاد نمی رود: ﴿لَقَد فَضَّلنا بَعضَ النَّبِیینَ عَلی بَعضٍ﴾؛ ﴿تِلکَ الرُّسُلُ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی بَعضٍ﴾ و نمودار آن، جریان شفاعت انسان کامل معصوم(ع) که حجت بالغ الهی است و حدوث و بقای هستی و تمام شئون علمی و عملی او مرهون اراده حکیمانه خدایی است که هیچ کاری را بی حکمت انجام نمی دهد: «لا تُبَدِّلُ حِکْمَتَه الوسائلُ» و هیچ عملی به شکل تفویض تکوینی به غیر خدا نخواهد بود؛ این اسمای حسنای الهی که تدبیر جهان به وسیله آن ها که خود آن هاست ـ چیزی جز ظهورات گوناگون خدا نخواهند بود ـ معلومات انسان کامل معصوم(ع) است که به آن ها عالم اند.
  2. علم به آن اسمای حسنا که حقایق عینی اند، در لغت نامه های اَدَبی یا تفسیرگونه های فقه و اصول و حدیث یافت نمی شود، چنان که در فلسفه و کلام و عرفان نظری نیز پیدا نخواهد شد، زیرا حقیقت عینی را با علم حصولی که دانش های نقلی و عقلی یاد شده متولّی آن اند، نمی توان یافت. کار این گونه از علوم، تحصیل معانی نظری (تصوری ـ تصدیقی) به وسیله معانی بدیهی (تصوری ـ تصدیقی) است و هرگز با تصور و تصدیق ذهنی، موجود عینی و خارجی روشن نخواهد شد؛ مثلاً حقیقت عسل که شیرین کننده کام است، با فهمیدن معنای زنبور، کندو، گل، مکیدن عصاره آن و… روشن نمی شود. آن که طالب علم حضوری است ـ نه حصولی ـ و در صدد رسیدن به عین است ـ نه ذهن ـ و یافتن مصداق را رصد می کند ـ نه مفهوم ـ را چنین می گوید:

آفـــت ادراک آن قــال اســـت و حـــال

خون به خون شستن محال است و محال

یعنی معنای نظری و پیچیده در حکم خون است و مصداق عینی آن، به مثابه آب جاری و مطهّر است و حلّ آن مفهوم نظری، به مصداق خارجی است نه به مفهوم ذهنی دیگر که بدیهی است و حلّ آن معنای نظری و پیچیده به مفهوم دیگر ـ هرچند بدیهی باشد ـ همانند شستن خون به خون است که هرگز پاک نخواهد شد؛ تنها راه رسیدن به اسمای حسنا و وصول به آن ها علم شهودی است ـ نه حصولی ـ و عینی است ـ نه ذهنی ـ و شهود متن خارج خالص است؛ نه مشاهده مثال متصل و نه شهود خارجِ مشوب به داخل، زیرا مشاهده مثال منفصلِ غیر ناب ـ که مشوب به مثال متصل است ـ هرگز علم شهودی معصومانه به اسمای حسنای خدا نیست.

  1. معلّم معلومِ عینی ـ یعنی اسمای حسنای خدا ـ به تعلیم اِشهادی که ثمر آن، علم شهودی به حقایق جهان است، فقط خدای سبحان است. هرچند همه علوم همانند تمام اشیای ممکن دیگر از ناحیه خداست و احدی در آن بالاصاله سهیم نیست، برای تحقق آن ها گاهی مبادی میانی و علل وسطا مطرح اند، از این جهت هیچ کدام از علوم یا غیر آن، صادر یا ظاهر اول نخواهند بود، چنان که فیض بی واسطه محسوب نمی شوند؛ ولی برای تعلیم شهودی اسمای حسنای الهی، هیچ واسطه ای در میان نبوده و نیست و آیه ﴿و عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلَّها﴾ گواه تعلیم بی واسطه است، زیرا اگر وساطتی مطرح می بود، حتماً بر اثر دخالت فرشته های الهی صورت می پذیرفت، درحالی که ملائکه از چند جهت، متأخّر از انسان کامل معصوم اند:

أ. بی اطلاعی آنان از حقایق اسمای عرضه شده، زیرا پس از: ﴿عَرَضَهُم عَلَی المَلائِکَهِ فَقالَ اَنبِونی بِاَسماءِ هـؤُلاءِ اِن کُنتُم صادِقین﴾ گفتند: ﴿لا عِلمَ لَنا اِلاّ ما عَلَّمتَنا…﴾ و به عجز و جهل خود نسبت به آن حقایق اعتراف کردند.

ب. خداوند اطلاع از آن معارف را به وساطت انسان کامل معصوم(ع) بهره فرشته ها کرد؛ نه آنکه بی واسطه به آنان تعلیم داده باشد.

ج. اعلام انسان کامل معصوم(ع) برای ملائکه به نحو اِنباء بود نه تعلیم، زیرا از آیه ﴿قالَ یـاآدَمُ اَنبِئهُم بِاَسمائهِم فَلَمّا اَنبَاَهُم بِاَسمائهِم…﴾ بیش از حدّ اِنباء و گزارش برنمی آید؛ یعنی ملائکه نَبَأ و گزارش مهمّ حقایق را از انسان کامل معصوم فراگرفتند؛ نه بیش از آن را. اگر فرشتگان می توانستند آگاهی از حقایق اسماء را بی واسطه، هرچند در حدّ اِنباء و گزارش از خدا دریافت کنند، هرگز بُخْلی در کار نبود و چنان فیضی ظاهر می شد و ملائکه به چنین فوز می رسیدند.

اصل چهارم: انسانِ کاملِ معصوم(ع) که از آن به «کَوْنِ جامع» یاد می شود، چون مظهر تمام و تامّ اسمای حسنای الهی است و خدا نیز طبق بیان نورانی حضرت علی بن الحسین(ع) ـ که رهبری قافله آزاد و آزادی بخش کربلا که هم اکنون شیران زنجیری اند و بی گلایه از رضای حق، سلسله اسارت امویانِ دَدمنش و مروانیان هِراشْ و مأموران ذِئاب را برای احیای دین پذیرفتند، به عهده داشت ـ در مقام فعْل و وجه، ظهوری گسترده و همه جانبه داشته و دارد، به گونه ای که با حفظ مرتبه والا مرتبه پایین مشهود اوست: و أنتَ اللهُ لا إله الاّ أنتْ الدانی فی علوّهِ و العالی فی دنوّه. مظهر تامّ وی، یعنی انسان کامل معصوم(ع) نیز به اذن و اراده خدا در همه مراتب بالعَرَض حضور دارد، ازاین رو برتر از ملائکه بوده و به آن ها حقایق اسماء را در حدّ نَبأ و گزارش اطلاع می دهد و آنان به اذن و اراده الهی مدبّرات جهان امکان اند: ﴿فَالمُدَبِّراتِ اَمرا﴾.

بنابراین، هیچ کمال حقیقی در حوزه آفرینش فرض نمی شود که خلیفه کامل الهی فاقد آن باشد؛ یا دیگران در وجدان آن کمال، همتای او فرض شوند، چون تمام کمال های حقیقی به اسمای حسنای الهی برمی گردند و علم لدنّی و بی واسطه آن ها که از لدُن یعنی نزد خداست، بدون دخالت احدی در حرمسرای غیبْ بهره خلیفه حقیقی خداست، پس تمام کمال های حقیقی نصیب انسان کامل معصوم اند و برای دیگران به وساطت او به اذن و اراده الهی تقدیر می شوند.

جریان عشق به عبادت که طبق نقل ثقه الاسلام کلینی: «أفضَل الناسِ مَنْ عَشِقَ العباده»، مرحله کمال عبادت است، مراتبی دارد که بالاترین مرتبه آن، بهره سلطان العاشقین است و عشق به عبادت غیر از عبادت هراسناکانه بردگان و عبادت سوداگرانه آزمندان است که یکی از جنود و شئون غضب است که در صدد دفع و دفاع دشواری دوزخ است و یکی از جنود و شئون شهوت است که جذب ملایم را رصد می کند و جویای جوی روان بهشت است، بلکه محبّت محبوب، مایه توحید عشق ورزی اوست، به شکلی که هم از تثلیث معرفتی مصون است و هم از تثنیه آن، زیرا برخی از عابدان گذشته از شناختِ معبود، توجه به عبادت و عابد را نیز در ذهن دارند و از آسیب تثلیث محفوظ نیستند و بعضی از آن ها، هرچند عابد را نمی بینند، عبادت را همچون معبود در نظر دارند.

این گروه از حُبّ ناب محروم اند، زیرا به تعبیر حکیم متألّه، ابوعلی بن سینا: «من آثَـرَ العرفانَ للعرفانِ فقد قال بالثانی»؛ اگر کسی خود عرفانِ خدا را برگزیند، گرفتار محبوب دوم می شود؛ یکی معروف و دیگری عرفان. در اینجا نیز اگر عابدی غیر از معبود را بنگرد و آن را طلب و به او توجه کند ـ یعنی غیر از ذات معبود را هم ببیند ـ گرفتار چیز دیگری به نام عبادت می شود، بنابراین عشق که آیینه بلند نور است، نباید به غضب یا شهوت که از حساب عشق دور است، مشوب گردد.

عبادت مظاهری دارد که اقسام سه گانه هجرت (صغرا ـ وسطا ـ کبرا) نیز درجات سه گانه جهاد (اصغر ـ اوسط ـ اکبر) از مظاهر آن اند. برخی از عاشقانِ عبادتِ الهی در قلمرو خاص عشق ورزی دارند و در حوزه های دیگر، نه حضوری دارند و نه ظهوری؛ بعضی از آنان در چند مورد از مراحل عبادی خدا حضور دارند؛ لیکن نه به گونه ای تمام و کمال؛ اَوْحَدی از عشق محوران الهی در تمام مراحل هجرت حضور تامّ داشته و در همه مراتب جهاد، ظهوری کامل دارند و از وصف ممتاز اینان به «جمع سالم بین همه مراحل و مراتب» یاد می شود؛ در قبال جمع مکسر دیگران که فاقد تمام مراحل هجرت و کمال مراتب جهادند، هرچند از بعض مراحل آن و مراتب این برخوردارند، از این رو اگر در صحنه نظر یا شهودْ صاحب نظر یا صاحب بصر بودند، در ساحت عملْ هراسناک یا توجیه گرند و به عکس.

آری! ممکن است انسان کامل معصومی به شکل جمع سالم، همه معارف علمی و معارک عملی را واجد باشد؛ ولی مأمور به اقدام نباشد، زیرا قیام نابهنگام و اقدام پیش از موعد یا پس از گذشت آن، برابر حکمت الهی نیست، چنان که مولای موحّدان جهان، امیرمؤمنان، حضرت علی بن ابی طالب(ع) که از نزدیک مشاهده کرد که استبرق و پرنیان غدیر به بوریا کهنه سقیفه که بوی ریا می داد مبدّل شد و زمزم خُم به مرداب غم فروخته شد و تخت عزّت علوی به تخته مذلّت تیم و عدی دگرگون شد و جاه امّت اسلامی به چاه جاهلی جابه جا شد و اَثیمی مکان معصوم را غصب و رختِ خلافتْ را متقمّصِ فرومایه بر تن کرد و کارگاه آسیاب به بارگاه قطب رَحی دست درازی نمود و سرانجام، «اِرتدّ الناس بعد النبیّ(ص) (أی عن الولایه) إلاّ ثلاث…» غُدّه ناخواسته ای بود که از دنیاطلبی عدّه ای برخاست؛ همانند جریان فدک که: «کانت فی أیدینا فدک من کل ما أظلّتهُ السماءُ فشحَّتْ علیها نفوسُ قومٍ و سَخَتْ عنها نفوسُ قومٍ آخرین و نِعْمَ الحکمُ الله».

در چنان جریان سختی، مصلحت دینی در سکوت و سکون و صبر و تحمل و حِلم بود، ازاین رو آن سلحشوری که رقیب بی بدیل در جبهه حق و بی منازع در جبهه باطل بود و به خوبی مظهرِ لاشریک له در حوزه امکان (نه وجوب) و با بازوی «لافتی» و منطق «هل اتی» توانمندی بی ریب خویش را ظاهر می کرد، چنین فرمود: «فَنَظَرْتُ فإذا لیس لی مُعینٌ إلاّ أهل بیتی فَضَنِنْتُ بهم عن الموت و أغضیت علی القذی».

غرض آنکه سلطنت عشق محوری و بذل نفس و ایثار نفیس وقف سلیمان کربلا بود، به گونه ای که نه تنها «لا ینبغی لأحدٍ من بعده» بلکه «لم ینبغ لأحدٍ مِنْ قبله»؛ نه از هبوط آدم تا کربلا و نه از کربلا تا تبدیل زمان و زمین به ساحت و صحنه معاد، مقدّر و مقدور کسی نبود و نیست و نخواهد بود، زیرا سالمند و میانسال و نوسال، زن و مرد، سیاه و سفید، ضحایایی بودند که در قربانی به صف ایستاده و احرام بستند و با خون وضو گرفتند و در محراب قرب فرائض و نوافل تلبیه گفتند و شهادت را تسخیر کردند و مسخّر نمودن اسارت را به زینب کبرا (س) و دیگران سپردند و آن ذوات قدسی به رهبری سیدالساجدین(ع) اسارت را اسیر کردند و بر آن مسلّط شدند و زنجیر و طناب را به بند کشیدند، چنان که مَجلِسَین دولت خودکامه اَموی را در کوفه و شام به سخره گرفتند و هماره به تماشای جمال و جلال الهی مستغرق شدند و موحّدانه نغمه ما رأیتُ إلاّ جمیلاً سر دادند و چیزی غیر از هنر شهادت الهی و اسارت دینی و زیبایی نثار در راه خدا و ظرافت ایثار برای او را ندیدند و چنین با عمل سرودند: رسد آدمی به جایی که به جز هنر نبیند!

اگر در موردی واژه سلطنت عشق برای غیر معصوم(علیه السلام) به کار رفته، یک استعمال نِسبی است نه نفسی، و اِطلاقِ اضافی است نه مُطلق؛ نظیر به کارگیری تعبیر ذی لهجه أصْدق، برای ابوذر(ره) که طبق بیان نورانی امام صادق(علیه السلام) این تعبیر بلند و شرف بخش در قیاس با دیگر مردم است، وگرنه امام معصوم(علیه السلام) نسبت به دیگران همانند شب قدر نسبت به سایر شب هاست که هرگز در ردیف آن ها نیست.

اصل پنجم: هرچند انسانْ مصون از نابودی است و مردن، پوسیدن نیست و در مصاف با مرگ، انسان پیرزمند میدان مبارزه است و مرگ را می میراند نه خود بمیرد، چون وی ذائق موت است نه مذوق آن؛ و هر ذائقی مذوق خود را هضم می کند نه عکس آن؛ لیکن انسان کامل معصوم(ع) که در زمان حیات خود با موت ارادی مرگ را پشت سر گذاشته و از آن رهیده و به حیات برتر رسیده، در زمان مرگ طبیعی نیز کاملاً پیروزمندانه صحنه مصاف با موت را مدیریت و آن را به خوبی هضم می کند؛ به ویژه اگر چنین انسان کاملِ معصومی برای احیای دین خدا و سنّت های مشروع متروک الهی شربت شهادت بنوشد؛ که پیروزی در این مصافِ توان فرسا پاداشی بس عظیم دارد که همانا استقرار قرب الهی و هماره فرحناک بودن و برخورداری از رزق خاص مقام والای پروردگار است.

زیارت های مأثور حضرت سیدالشهداء شمه ای از فضائل و فواضل آن ذات مقدّس و صحابه کِرام و شهدای گرامی کوثر کربلا، نیز مقداری از وظایف علاقه مندان قرآن و عترت را به همراه دارد. برای نمونه، بخش کوتاهی از آن ارائه می شود: ۱٫ شاهدانِ کوثر کربلا به ویژه سالار آنان، ثارُ الله اند؛ یعنی خون آن ها در راه خدا نثار شد و خداوند نیز خونخواه آن ها و ولی دم آنان است. راز صعود این گونه از خون ها کمال تقوا و اخلاص شهدای آن است. وقتی خدا وعده نیل تقوای صاحبان قربانی معهود را به خود یاد می کند: ﴿لَن ینالَ اللهَ لُحومُها و لا دِماؤُها و لکِن ینالُهُ التَّقوی مِنکُم﴾ حتماً نیل تقوای قربانی شهادت به خدا مطرح است و عنوان «نیل» برتر از عنوان «صعود» در آیه ﴿اِلَیهِ یصعَدُ الکَلِمُ الطَّیبُ و العَمَلُ الصّالِحُ یرفَعُهُ﴾ است.

  1. ابدان شهداء به ویژه شهیدان کوثر کربلا طیب و طاهر معنوی بوده و مایه طِیب و طهارت و برکت زمینی اند که در آن آرمیده اند: طبتم و طابت الأرض التی فیها دفتم. روشن است که سرزمین طیب به اذن خدا میوه طیب می دهد: ﴿و البَلَدُ الطَّیبُ یخرُجُ نَباتُهُ بِاِذنِ رَبِّهِ﴾ و ثمر شیرین شجرِ روییده از بوستان طیب، همان عقل علمی و عدل عملی است؛ یعنی کشور شهداء مهد کمال همه جانبه است.
  2. شهیدان، محفوف به رزق طیب اند، زیرا در اَمام آنان مائده ﴿… بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزَقون ٭ فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ …﴾ گسترده است و در خَلْف آن ها مأدبه «طبتم و طابت الأرض التی فیها دفتم» آماده است. این احتفاف همه جانبه، مایه دو درخواست است؛ یکی از شهید و دیگری از راهی راه او: تمنّی و آرزوی شهید همان است که در سوره «یس» چنین یاد شده است: ﴿یالَیتَ قَومی یعلَمون ٭ بِما غَفَرَ لی رَبّی و جَعَلَنی مِنَ المُکرَمین﴾. «مکرمین» در فرهنگ قرآن کریم فرشتگان الهی اند: ﴿بَل عِبادٌ مُکرَمون ٭ لایسبِقونَهُ بِالقَولِ و هُم بِاَمرِهِ یعمَلون﴾. امنیه راهی کوی شهادت نیز این است: «یا لیتنی کنت معک فافوز فوزاً عظیماً» و آنچه در زیارت یکم حضرت سیدالشهداء(ع) آمده، می تواند ناظر به همین مطلب باشد: «… اَنَا عبدالله … و الوافد الیک، اَلْتمِس بذلک کمال المنزله عند الله عزّ وجلّ و ثبات القدم فی الهجره الیک».
  3. شهدای کوثر کربلا به امامت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و داعیان امّت اسلامی و جوامع بشری به سوی خدا بودند، با روش های نبوی(ص): «اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلاه… و دعوت الی سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه» و چون آن حضرت به قرب فرائض و نوافل باریافته و به کمال آن رسیده، در زیارت وی گفته می شود:« السلام علیک یا من رضاه من رضی الرحمن و سخطه من سخط الرحمن».
  4. سالار شهیدان کربلا وارث همه انبیاء(ع) و امامان قبل از خود است و صدر و ساق زیارت وارث گواه صادق اند، گرچه هر انسان کامل معصومی(ع) که به فیض خلافت و فوز امامت رسیده است، واجد میراث نخبگان عصمت مدار پیش از خود است، لیکن ظهور آن مواریث و بروز آن کمالات، برای همه آنان مقدّر نشد.

لازم است عنایت شود که انسان های کامل معصوم(ع) وارث کرامت الهی و مکتب خاص خدایند و هیچ کدام پیرو شخص دیگری نیست و مرجع نهایی همه آن ها به عنوان خلافت از خداست که میراث مستخلف عنه به خلیفه او می رسد و انبیاء(ع) همگی خلیفه الهی اند، هرچند درباره امام(ع) مطلب دیگری می تواند ارائه شود. از جمله ﴿…فَبِهُداهُمُ اقتَدِه﴾ برمی آید که حضرت ختمی نبوّت(ص) به هدایت پیامبران گذشته اقتدا می کرد نه به خود آنان، ازاین رو در جمله مذکور چنین نیامد: فَبِهُمُ اقتَدِه؛ و چون همگی معارف را از یک منبع وحیانی تلقّی می کنند و جامعه بشری را به همان مبدأ فرا می خوانند، مورِث و مورّثِ همه آن ها خدای سبحان است و حضرت سیدالشهدا(ع) که انسان کامل معصوم(ع) و کَوْن جامع است، واجد همه کمال های انسان های کامل معصوم پیشین اند و تمام این فضایل از ناحیه پروردگار به آن حضرت رسیده اند و سهم صادر اول یا ظاهر اول یعنی پیامبر اعظم(ص) همچنان در این توریث محفوظ است.

  1. زائر کوثر کربلا گذشته از عرض ادب و احترام و انشای سلام خود، سلام خدا را به آن شهدای گرانقدر مخصوصاً سالار آن ها ابلاغ می کند و جمله علیکم منی جمیعاً سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار، نیز سلام فرشته های مقرَّب و پیامبران خدا و بندگان صالح او و همه شهدا و صدّیقان گواه بر آن است؛ البته این مقام که بهره زائر شده است به برکت مزور است و سلام الهی نیز در قرآن برای پیامبران و راهیان راه نبوت، رسالت و خلافتِ خداست. از آیاتِ ﴿سَلامٌ عَلی اِبراهیم ٭ کَذلک نَجزِی المُحسِنین﴾، ﴿سَلامٌ عَلی موسی و هارون ٭ اِنّا کَذلک نَجزِی المُحسِنین﴾ برمی آید که افراد محسن و محشوران به مقام احسان و فیض و فوز آن، همگی مورد تسلیم الهی اند.
  2. بهره مندی از کوثر کربلا مظاهری دارد که از برجسته ترین آن ها تولّی و تبرّی علمی و عملی، اعتقادی و رفتاری است و از جمله یا أباعبدالله إنّی سلمٌ لمن سالَمَکم و حربٌ لمنْ حارَبَکم إلی یوم القیامه همین برمی آید که زائر حسینی(ع) مجاهد در راه خدا و منزّه از تساهل در دین و تسامح در عقیده حق است، چنان که از زیارت جامعه کبیر برمی آید پیرو اهل بیت(ع) گذشته از مفاخر یاد شده، اهل تحقیق بوده و چیزی را که آنان تحقیق کرده اند تحقیق می نماید؛ چیزی را که آنان یاوه و باطل دانستند، وی آن را بیهوده و آفِل و فائل می داند و در صدد افول باطل و فیلوله یاوه است و نتیجه آن، فرهیخته شدن و از لهو و لعب و لغو مصون ماندن است؛ و جمله «محقِّقٌ لما حقّقتم و مُبطلٌ لما أَبطلتم» ناظر به همین مطلب است، چنان که جمله پرمحتوای: محتملٌ لعلمکم درباره درخواست علم مأثور و موروث از آن ذوات قدسی است که درباره آن گفته اند: «… لا یحتمله إلاّ مَلَک مقرّب أو نبیٌّ مرسلٌ و عبدٌ اِمتَحَن اللهُ قلبه للإیمان».

زائر اهل بیت وحی به ویژه کوثر کربلا خواهان علم خاص، حدیث صعب مستصعب و برخی اسرار جهان هستی است؛ امید است علاقه مندان قرآن و عترت مخصوصاً ولایت مداران کربلا به این بارگاه رفیع دریابند! آنچه از شعار رسمی عاشوراییان برمی آید: «… و جَعَلَنا و إیاکم من الطالبین لثاره» این است که پیروان ولایی اهل بیت خواهان خونبهای مورّثان خودند، زیرا اینان با پذیرش نبوّت حضرت ختمی رسالت و امامت دوازده امام(ع) به ندای أَنَا و علّی أبوا هذه الأمه پاسخ مثبت دادند، ازاین رو مجاز بلکه مأمورند خونبهای پدر معنوی خود را طلب نمایند و این مطالبه وقتی به کمال خود می رسد که طالب به ذحول پیامبران و فرزندان آنان و خواهان خون مقتول به کربلا، حضرت ختمی امامت، مهدی موجود موعود(عج) بقیت الله ـ ارواح من سواه فداه ـ ظهور فرماید که در این حال معلوم می شود هرگونه همای و همایون فراموش شده اند و عقل که پیرِ همه دانْ نام گرفت بیخبر از باده اکرام اوست

 

Additional Information

وزن 590 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “کوثر کربلا”