زن در آینه جلال و جمال

توضیحات خلاصه :

شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۵۹۸۴-۰۱-۲
عنوان: زن در آینه جلال و جمال
تألیف: آیت الله جوادی آملی
گروه تحقیق: حجت الاسلام محمود لطیفی
نوبت چاپ: بیست و هشتم
زبان: فارسی
تاریخ چاپ: ۱۳۹۷
نوع جلد: جلد نرم (شومیز)
قطع: وزیری
شمارگان: ۵۰۰۰
تعداد صفحات: ۴۰۰
وزن(گرم): ۶۱۰

۲۶,۵۰۰ تومان

زن در آینه جلال و جمال

هر موجودی مظهر نامی از نامهای الهی است، زیرا خلقت که از اوصاف فعلی خداست نه از اوصاف ذاتی وی، عبارت است از تجلّی خالق در چهره مخلوق های گوناگون؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: الحمد للَّه المتجلّی لخلقه بخلقه عنوان تجلّی از لطیف ترین تعبیرهای عرفانی است که قرآن و عترت از آن یاد کرده اند، و سالکان دوراندیش و درون بین را به خود جذب نموده است، چون سالک محبّ بیش از باحث متفکّر از نشانه مقصود آگاه بوده و از آن لذت می برد و هرگز به شنیدن بانگ جرس کاروان کوی حقّ بسنده نمی کند بلکه می کوشد تا از علم به عین آرد و از گوش به آغوش.
مراتب تجلّی حق
تجلّی حق چون مقول به تشکیک است مراتب گوناگونی دارد که برخی از آنها مایه فرو ریختن کوه استوار که خود نگهدار و راسی زمین است می باشد. ﴿فلمّا تجلّی ربه للجبل جعله دکّاً وخرّ موسی صعقاً﴾ چون پروردگار موسی بر کوه جلوه نمود آن را ریزریز ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد. و بعضی از آنها پایه برپایی پاشکستگان بوده وآنها را از حضیض ذلت به ذروه عزت می رساند چنانکه رفع مستضعفان و وضع مستکبران هر دو بر این اساس است.
تشکیکی که در درجات تجلّی مشهود است به مراتب ظهور برمی گردد که عرفان با آن تأمین می شود نه مراتب وجود که حکمت متعالیه بر آن اساس تنظیم می گردد؛ زیرا جهان آفرینش با همه شؤون گوناگون خویش کمتر از آن است که در اصل هستی سهیم بوده و در آن، همتای خدای بی همتای خود باشد، پس شدّت و ضعف آن در ظهور و نمود است نه در وجود و بود.
تجلّی حق گاهی مایه موت است و زمانی پایه حیات چنانکه فرشته مرگ مانند ملک زندگی هر دو تجلّی خدایند که یکی هنگام جان دادن به زنده ها ظهور می کند و دیگری هنگام جان یافتن از آنها، لذا حضرت امام سجاد علیه السلام جریان قبض روح انسان توسط حضرت عزرائیل علیه السلام را به عنوان تجلّی فرشته مرگ از پرده های غیب یادکرده وچنین می فرماید: ﴿… وتَجَلّی مَلَکُ الموتِ لِقَبضها من حُجبُ الغیوب﴾ از این رهگذر اماته حق تجلّی اوست چنانکه احیای وی تجلّی اوست. مناسبترین تعبیر از جهان امکان همان عبارت آیت، به معنای علامت و نشانه است که فرهنگ غنی و قوی قرآن با آن همراه است و چون هر موجود امکانی به تمام ذات و صفت و فعل خود نشانه خدای بی نشان است پس از خود چیزی ندارد زیرا در آن حال حاجب می بود نه آیت، برای آن که هیچ مستقلّی غیر خود را نشان نمی دهد. چه این که پندار استقلال نیز پرده شهود است و نمی گذارد خدای متجلّی را مشاهده نمود با این که به هر سمت و سوی که بنگرید چهره فیض خدا آشکار است: ﴿أینما تولوا فثمّ وجه اللَّه﴾ به هر سو رو کنید آنجا روی خداست. ولی انسان مُختال و مُتَوهم که در پرده پندار خودبینی یا دیگربینی به سر می برد از دیدار حق محروم است.
چون خداوند بسیط الحقیقه است و هیچگونه کثرت و تعدد در او راه ندارد لذا اوصاف ذاتی وی عین ذات او بوده، چنانکه عین هم اند بنابراین اسمای حسنای او همگی آیت همان ذات یگانه و یکتا است یعنی هر اسمی همه کمالهای ذاتی و وصفی و فعلی را بهمراه دارد و تفاوت نامهای الهی گذشته از محیط و محاط بودن و صرف نظر از تقسیمهای دیگر فقط در ظهور و خفای کمالهاست. یعنی هر اسمی واجد تمام کمالهای الهی بوده و مظهر همه آنهاست لیکن در ظهور و خفای آن کمالها بین اسماء اختلاف است، بنابراین مظهر هر نامی کمالهای اسامی دیگررا داراست گرچه فعلاً کمالهای مزبور در او ظهور ندارد.

هماهنگی مهر و قهر یا جمال و جلال
جلال و جمال که از اسماء الهی اند مظاهر گوناگون دارند ولی چون جلال حق در جمال وی نهفته است و جمال وی در جلال او مستور است، چیزی که مظهر جلال الهی است به نوبه خود واجد جمال حق بوده و چیزی که مظهر جمال خداست به نوبه خویش دارای جلال الهی خواهد بود. نمونه بارز استتار جمال در کسوت جلال را می توان از آیات قصاص و دفاع استنباط نمود یعنی حکم قصاص، اعدام، اِماته، خونریزی، قهر، انتقام، غضب، سلطه، استیلا، چیرگی و مانند آن که از مظاهر جلال و جنود ویژه آن به شمار می روند، احیا، صیانت دم، مِهر، تشفّی، خشنودی و نظایر آن را که از مظاهر جمال و سپاهیان خاص آن شمرده می شوند به همراه دارد چنانکه خداوند صاحب جلال و جمال چنین می فرماید: ﴿وَلَکُم فی القِصاص حیاه یا أُولی الألباب﴾ یعنی این اعدام ظاهری احیاء را در درون خود داشته و مانع از بین بردن ظالمانه دیگران است و این مرگ فردی حیات جمعی جامعه را تأمین می نماید و این قهر زودگذر مِهر مستمر را به دنبال دارد و… چنانکه درباره دفاع مقدّس و پیکار در برابر تهاجم بیگانگان نیز می فرماید: ﴿یا أیها الذین آمنوا استجیبوا للَّه وللرّسول اذا دعاکم لما یحییکم﴾ ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید.
این آیه در سیاق آیات قتال و دفاع نازل شده است و برای دفع توهم کسانی که مرگ در راه خدا را نابودی دانسته و جهاد و دفاع را زوال می پنداشتند سند گویایی است و عصاره مضمون آن این است که جنگ در برابر زور و قیام در قبال قهر و اقدام در صحنه نبرد با باطل، گرچه مظهر جلال الهی است لیکن صلح با حق و تسلیم در برابر قسط و عدل و تأمین حیات خود و دیگران را که همگی از مظاهر جمال خدا به شمار می آیند، به همراه دارد البته تمام دستورهای آسمانی حیات بخش بوده و حیات بخشی اختصاصی به جهاد و دفاع ندارد لیکن آیه مزبور در جریان جنگ با باطل و ایثار و نثار در راه حق نازل شده است که هنگام بسیج نیرو به صحنه پیکار می فرماید: پذیرش دعوت منادیان دفاع، زندگی شما را تثبیت می نماید چنانکه بعد از قیام و اقدام و جهاد و اجتهاد و حضور در صحنه ستم ستیزی و نیل به مقام شامخ شهادت می فرماید: ﴿ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللَّه أمواتاً بل أحیاء عند ربهم یرزقون﴾ هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار، بلکه زنده اند که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
پس دفاع که مظهر جلال خداست عامل تضمین کننده حیات فردی و جمعی و ضامن زندگی سالم دنیا وآخرت خواهد بود و این همان استتار جمال در جامه جلال و اشتمال کسوت جلال بر هسته مرکزی جمال است.
توجه به این نکته لازم است که هماهنگی قهر و مهر و همبستگی جلال و جمال اختصاصی به مسائل یاد شده از قبیل قصاص و دفاع ندارد بلکه در سراسر شریعت نهفته و در سراسر شؤون آن مشهود است. به طوری که هر ارادتی در کراهت نهفته است و هر اشتیاقی در انزجار مستتر است لذا گاهی می فرماید: ﴿کتب علیکم القتال وهو کره لکم وعسی أن تکرهوا شیئاً وهو خیر لکم﴾ یعنی قتال که ظاهراً شرّ شمرده می شود و مایه کراهت است، خیر را در درون خود دارد و پایه ارادت شما خواهد بود و در مسائل خانوادگی نیز تحمّل برخی از مصائب اخلاقی ظاهراً شرّ به شمار می آید لیکن خیر بی شمار را که همان تحکیم خانواده و حراست از کیان آن است در درون خود خواهد داشت چنانکه می فرماید: ﴿فعَسی أن تکرهوا شیئاً ویجعل اللَّه فیه خیراً کثیراً﴾ خلاصه آن که تکلیف الهی گرچه با کلفت و رنج همراه است و به نوبه خود نشانه جلال خداوند است، لیکن درون آن جز تشریف که آیت جمال خداست، نخواهد بود لذا هر مکلّفی مشرّف خواهد شد و این کلفت و رنج زودگذر امتثال دستورهای الهی، شرف پایدار را به ارمغان خواهد آورد. از این رهگذر قرآن کریم بعد از دستور وضو و غسل و تیمم می فرماید: خداوند می خواهد شما را تطهیر کند یعنی این تکلیف ظاهری، تطهیر معنوی که جمال دل را تضمین می نماید به همراه دارد: ﴿… ما یرید اللَّه لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیُطهرکم ولیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون﴾ خدا نمی خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن می خواهد شما را پاک، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس او بدارید.
چنانکه زکات مال ظاهراً مایه نفاد ونقصان آن است لیکن درون آن نموّ و رشد تعبیه شده است: ﴿یمحق اللَّه الربا ویربی الصدقات﴾ خدا از برکت ربا می کاهد، و بر صدقات می افزاید. ﴿وما آتیتم من زکاه تریدون وجه اللَّه فأُولئک هم المضعفون﴾ آنچه را از زکات می دهید و خشنودی خدا را بدان خواستارید پس آنان فزونی یافتگان اند.
و شاهد استتار جمال در کسوت جلال همان است که بهشت در درون رنجها و دشواریهای سیر و سلوک و صبر و استواری جهاد اصغر و اوسط و اکبر جا گرفته است: حُفّت الجنه بالمکاره. همانطوری که جلال در درون برخی از جمالها واقع شده است: حفّت النار بالشهوات. زیرا شهوتها و لذتها و نشاطها و نظایر آن مظاهر جمالند و اگر تعدیل نشوند و از مرز حلال بگذرند و جنبه حیوانی محض بگیرند، در درون خود قهر خدا را به همراه دارند.
مهمترین نمونه اختفای جمال در چهره جلال، و بهترین شاهد نهان بودن جمال در جامه جلال و استتار مهر در کسوت قهر، تبیین وضع دوزخ یا عذابهای دردناک دیگر است. چنانکه در سوره الرحمن که برای یادآوری نعمتهای ویژه الهی نازل شده و مکرراً از همه مکلّفان اعتراف طلب می نماید و راه هر گونه تکذیبی را برای آنها مسدود می کند، دوزخ و شعله های گدازنده آن به عنوان نعمتهای خاص الهی اعلام شده و از همگان اقرار گرفته می شود که تکذیب آنها روا نیست و نمی توان اصل وجود آنها و همچنین نعمت بودن آنها را دروغ دانست: ﴿هذه جهنّم الّتی یکذّب بها المجرمون، یطوفون بینها وبین حمیم آن، فبأی آلاء ربّکما تکذبان﴾ این است همان جهنمی که تبهکاران آن را دروغ می خوانند، میان آتش و میان آب جوشان سرگردان باشند.
همانطوری که عذاب دوزخ هماهنگی جلال و جمال را به همراه دارد عذاب استیصال و تدمیر دنیا نیز پیام هماهنگی قهر و مهر و هماوردی نقمت و نعمت را به همراه دارد چنانکه می فرماید: ﴿وانه هو رب الشعری، وانه أهلک عاداً الأُولی وثمود فما أبقی، وقوم نوح من قبل انهم کانوا هم أظلم وأطغی، والمؤتفکه أهوی، فغشّاها ما غشّی، فبأی آلاء ربّک تتماری﴾ و هم اوست پروردگار ستاره شعری، و هم اوست که عاد قدیم را و ثمود را هلاک کرد و چیزی باقی نگذاشت و پیشتر از آنها قوم نوح را، زیرا آنان ستمگرتر و سرکش تر بودند، و شهرهای مؤتفکه را فرو افکند، پس پوشاند بر آن شهرها آنچه پوشاند، پس به کدام یک از نعمت های پروردگارت تردید روا می داری؟
در این آیات سرنگونی طاغیان و براندازی نظام طغوی و تعدّی را از آلاء و نعمتهای الهی شمرده و هیچگونه مِریه و شکّ در آن را روا نمی داند، گرچه انکار نعمتهای خدا و کفران آنها کیفری چون کیفر اقوام یاد شده دارد لیکن ظاهر آیه های مزبور آن است که براندازی نظام ظلم بر اساس مِهر الهی به محرومان است یعنی آن مهر و جمال در جامه قهر و جلال ظهور کرد، و رفع محرومان با وضع مستکبران در آمیخت تا کوثر صبر و شکیبایی بر تکاثر بَطر و أشر پیروز آید.
این امتزاج قهر و مهر در هر موجودی برابر با سِعه وجود آن موجود ظهور دارد. یعنی در موجودهای مجرّد تام قوی تر از موجودهای مُستکفی است و در موجود مُسْتکفی نیرومندتر از موجودهای ناقص است و در ذات اقدس خداوند که فوق تمام است، به کمال محض می رسد.
نشئه کثرت و منطقه مادّه چون ظهور جمعی آن کم است، هماهنگی و اتحاد این دو وصف جمال و جلال محسوس نیست بلکه چنان می نماید که برخی فقط مظهر قهر بی مهرند و بعضی مدار مهر بی قهرند لیکن برهان و عرفان، حاکمان بر حسّ اند و نقص احساس را با تحلیل مفهومی یا تجلیل شهودی ترمیم می نمایند. زیرا ممکن نیست چیزی آیت حق تعالی باشد ولی همه اوصاف او را ارائه ندهد. البته در نحوه آیت بودن و کیفیّت ارائه بین آنها تمایز برقرار است.

تجلی مهر و قهر در انسان کامل
انسان کامل از آن جهت که جامع همه کمالهای امکانی است، چون مظهر تمام اسماء است این هماهنگی را بهتر از دیگر موجودها ارائه می دهد لذا رسول اکرم صلی الله علیه وآله در جریان جنگ اُحد با تحمّل همه رنجها، پیشنهاد نفرین به آنها را ردّ کرد وفرمود: «لَمْ اُبْعث لَعّاناً بل بُعثت داعیاً ورحمه اللّهم اهد قومی فانّهم لا یعلمون»، یعنی من به منظور لعن مبعوث نشدم بلکه برای دعوت به حق و نشر رحمت به بعثت رسیده ام. سپس در نیایش خود چنین گفت: بار الها قوم مرا راهنمایی فرما زیرا آنان نادانند.
این آمیختگی قهر و مهر را هجر جمیل می نامند چنانکه حضرتش بدان مأمور بود: ﴿واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجراً جمیلاً﴾ و بر آنچه می گویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر.
همانطوری که اصل وظیفه در برابر دستور الهی همانا صبر جمیل است: ﴿فاصبر صبراً جمیلاً﴾ پس صبر کن صبری نیکو. نمودار این امتزاج میمون را می توان در قصّه یعقوب مبتلا به هجران یوسف علیه السلام و بی مهری فرزندان خویش مشاهده نمود چنانکه قرآن می فرماید: ﴿بل سوّلت لکم أنفسکم أمراً فصبر جمیل واللَّه المستعان﴾ بلکه نفس شما کاری را برای شما آراسته است پس صبر نیکو (راه چاره است) و خدا یاری ده است.
ظرفیت انسان کامل توان هماهنگی این دو صفت برجسته را داشته و در مسائل کلی و جزئی توازن آنها را حفظ می نماید لذا به همان نسبت که در مسائل سیاسی و نظامی و مباحث فرهنگی، جلال قهر رسول اکرم صلی الله علیه وآله با جمال مهرش آمیخته بود که: ﴿وما خلقنا السّموات والأرض وما بینهما الّا بالحقّ وانّ السّاعه لآتیه فاصفح الصّفح الجمیل﴾ و ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریده ایم و یقیناً قیامت فرا می رسد پس به خوبی صرف نظر کن.
در مسائل جزئی خانوادگی نیز پیوند آنها را حفظ می نمود چنانکه بدان مأموریت یافته بود: ﴿فتعالین امتّعکن واسرّحکن سراحاً جمیلاً﴾ بیایید تا مهرتان را بدهم و خوش و خرّم رهایتان کنم.
و چون عصاره اخلاق انسان کامل همانا قرآن کریم است و هر دو از یک جایگاه رفیع تجلّی کرده اند با این تفاوت که یکی ارسال شد و دیگری انزال ویکی در صحابت دیگری فرود آمد یعنی قرآن در معیّت انسان کامل نازل شد نه آن که انسان کامل در معیّت قرآن رسالت یافته باشد: ﴿واتّبعوا النّور الّذی أنزل معه﴾ پیروی کنید نوری را که با او نازل شده است.
لذا قرآن نیز جامع جمال و جلال الهی بوده قهر و مهر را هماهنگ کرده است. چنانکه خداوند، قرآن را، هم به عنوان داروی شفابخش و زداینده دردها معرفی کرد، و هم به عنوان زاینده درد و عامل خسارت: ﴿وننزّل من القرآن ما هو شفاءٌ ورحمه للمؤمنین ولا یزید الظّالمین الّا خساراً﴾ و ما آنچه را برای مؤمنان شفا و رحمت است از قرآن نازل می کنیم وستمگران را جز زیان نمی افزاید.
البته تبیین جامعیت قرآن نسبت به شفا و رحمت از یک سو، و خسارت و تبار از سوی دیگر و نیز نسبت به هدایت و راهنمایی از یک سمت و اضلال و گمراه کردن از سمت دیگر، که در کریمه: ﴿… یضُلّ به کثیراً ویهدی به کثیراً وما یضلّ به الّا الفاسقین﴾ بسیاری را با آن ـ مثل های قرآنی ـ گمراه، و بسیاری را با آن راهنمایی می کند، و جز فاسقان را با آن گمراه نمی کند.
آمده است، با تأمل در خود آیات یاد شده روشن می گردد، زیرا در هر دو آیه تعلیل حکم بر وصف، مشعر به علیّت آن وصف است، یعنی در آیه اول وصف ظلم و در آیه دوم، صفت فسق دلیل آن است که ظالم و فاسق همچون بیماری است که در دستگاه گوارش او آسیبی پدید آید و توان هضم میوه شاداب و شیرین را نداشته باشد و در برابر آن به جای پذیرش، عکس العمل نشان می دهد و در نتیجه بیماریش افزون می گردد وگرنه اصل بیماری از قرآن نخواهد بود. چنانکه اصل ضلالت و خسارت نیز از اوصاف سلبی قرآن بوده و از ساحت قدس آن دور است. ولی همین اضلال عارضی و خسارت ثانوی که مظهر قهر خداست با آن هدایت ابتدایی و مستمرّ ذاتی و اصلی و نیز با آن شفای مستمرّ هماهنگ خواهد بود.

جمال آفرینش
آفرینش از نظر قرآن کریم با جمال و زیبایی آمیخته است، هم جمال و زیبایی نفسی و هم جمال و زیبایی نسبی. خواه در قلمرو موجودهای مادی و خواه در منطقه موجودهای مجرّد و معنوی. استنباط جمال و زیبایی نفسی هر موجود در حدّ ذات خویش ـ خواه ماده و خواه مجرد ـ از انضمام دو آیه قرآن حاصل می شود.
اول: آیه ﴿اللَّه خالق کلّ شی ء﴾ است که دلالت دارد هر چیزی غیر خدا، مخلوق ذات اقدس خداوند است خواه مجرد باشد و خواه مادی، خواه از ذوات باشد خواه از اوصاف.
دوم: آیه ﴿الّذی أحسن کلّ شی ء خلقه﴾ است که دلالت دارد هر چیزی را که خداوند آفرید جمیل و زیبا خلق کرد و هیچگونه نقص و عیب نفْسی در متن هستی یافت نمی شود، چه در نشئه مادّه و چه در منطقه مجرد و نیز، هم در قلمرو ذوات اشیا و هم در نشئه اوصاف آنها.
استظهار جمال و زیبایی نسبی برخی از موجودات نسبت به بعضی از موجودات دیگر نیز از بررسی چند مورد به دست می آید، یکی آیه: ﴿انّا جعلنا ما علی الأرض زینه لها…﴾ یعنی ما آنچه را که در روی زمین قرار دارد از مناظر طبیعی به عنوان زینت زمین قرار داده و کره أرض را بدان مزیّن نمودیم، و دیگری آیه ﴿انّا زیّنّا السّماء الدّنیا بزینهٍ الکواکب﴾، یعنی ما فضای بالا را با ستاره های روشن زینت دادیم. از این آیات زینت و جمال نسبی موجودات مادی نسبت به یکدیگر معلوم می شود و از آیه: ﴿… حبّب الیکم الایمان وزیّنه فی قلوبکم وکرّه الیکم الکفر والفسوق والعصیان…﴾ خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید و آن را در دلهای شما زینت داد و کفر و فسق و معصیت را در نظرتان ناخوشایند ساخت.
چنین بر می آید که خداوند ایمان را محبوب دلها قرار داده و آن را زیور جان آدمیان ساخته است. و چون روح انسانی مجرد است نه مادی، و ایمان نیز امری است معنوی نه مادی؛ این امر معنوی یعنی ایمان، مایه جمال و زیبایی آن امر مجرد یعنی جان انسانی شده است. البته تمایز زیبایی تکوینی از اعتباری و امتیاز جمال رحمانی از زینت شیطانی مبسوطاً در قرآن کریم بیان شده است.
تقسیم جمال به مادی و معنوی که در قرآن کریم آمده است، در سخنان صاحبان ولایت و مفسران اصیل آن نیز وارد شده است چنانکه در کلمات حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «حسن الصّوره الجمال الظّاهر» نیکویی صورت زیبایی ظاهر است. «حسن النّیّه جمال السّرائر» نیت نیکو زیبایی درونی است.
ترغیب به جمال و تشویق به کار جمیل در زبان قرآن و عترت مشهود است چنانکه خداوند ضمن برشمردن منافع اقتصادی دامداری، به بهره برداری از جمال آن اشاره کرده و می فرماید: ﴿ولکم فیها جمال حین تریحون وحین تسرحون﴾ یعنی برای شما زیبایی است در کیفیت بازگشت شبانگاهی گوسفندان از چراگاه و نیز در نحوه رها کردن آنها در بامداد به سوی چراگاه.
و در سخنان حضرت علی علیه السلام چنین آمده است که مردان با تقوی در عبادت خاشع و در عین فاقه و حاجت متجمّل اند و در توصیه به کمیل چنین می فرماید: «معرفه العلم دین یدان به، به یکسب الانسان الطّاعه فی حیاته وجمیل الاحدوثه بعد وفاته» دانش اندوزی تنها آیینی است که باید به آن پایبند بود، به وسیله آن هر کس در حیات خود راه اطاعت پیماید و برای پس از مرگش ذکر خیری به جای گذارد. «التّجمّل من أخلاق المؤمنین» آرایش از اخلاق مؤمنان است. و این تجمل که از اوصاف مردان با ایمان است شامل هر دو قسم جمال خواهد بود، گرچه نسبت به جمال و زیبایی معنوی شمول بیشتری دارد. لذا حضرت علی علیه السلام به فرزندش حضرت حسن علیه السلام چنین می فرماید: «… فلتکن مسألتک فیما یبقی لک جمالُه ویُنفی عنک وَباله فالمال لایبقی لک ولا تبقی له»
یعنی خواست تو در کوششها و نیایشها چیزی باشد که جمال آن بدون و بال برای تو بماند زیرا مال برای تو نمی ماند و تو نیز برای او نمی مانی، پس جمال انسان در همان معارف و فضائل خواهد بود.

جمال زنان و مردان
چون در مطالب یاد شده فرقی بین زن و مرد نیست، زیرا محور همه آنها انسان است و خصوصیت ذکورت و انوثت در حقیقت انسان و ایمان و مانند آن تأثیری ندارد می توان از حدیث شریف علوی که فرمود: «عقول النّساء فی جمالهنّ وجمال الرّجال فی عقولهم»، معنای دستوری فهمید نه معنای وصفی. یعنی منظور آن نباشد که حدیث شریف در صدد وصف دو صنف از انسان باشد که عقل زن در جمال او خلاصه می شود تا جنبه نکوهش داشته باشد و جمال مرد در عقل او تعبیه شده است تا عنوان ستایش بگیرد، بلکه ممکن است معنای آن، دستور یا وصف سازنده باشد نه وصف قدح و نکوهش یعنی زن موظف است و یا می تواند عقل و اندیشه انسانی خویش را در ظرافت عاطفه و زیبایی گفتار و رفتار و کیفیّت محاوره و مناظره و نحوه برخورد و حکایت و نظایر آن ارائه دهد چنانکه مرد موظف است و می تواند هنر خود را در اندیشه انسانی و تفکّر عقلانی خویش متجلّی سازد. مثلاً زن باید بتواند قداست همسر حضرت ابراهیم علیه السلام و کیفیت برخورد او با فرشته ها و نحوه شنیدن بشارت مادر شدن و حالت تعجب و ابراز انفعال نمودن ظریفانه را که در آیه: ﴿فأقبلت امرأته فی صرّهٍ فصکّت وجهها وقالت عجوز عقیم﴾ و زنش با فریادی سر رسید و بر چهره خود زد و گفت: زنی پیر نازا؟!
و آیه: ﴿وامرأته قائمه فضحکت فبشّرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب﴾ و زن او ایستاده بود، خندید. پس وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم. اشاره شده است، متجلی سازد در صورتی که هرگز این ظرایف هنری که تمثل عین طرایف عقلی است میسور مردان هنرمند نخواهد بود. چنانکه زن تحصیل کرده و آگاه به معارف شهادت و ایثار و نثار توان آن را دارد که در نقش مادر مهربان، فرزندش را تشویق به جهاد و در بدرقه او هنگام عزیمت، عقل طریف را در جامه هنر ظریف ارائه دهد. یا هنگام استقبال فرزند نستوهش که از میدان رزم، پیروزمندانه برگشت؛ اندیشه وزین عقلی را در لباس زیبای شوق و انتظار و نظایر آن نشان دهد. چنانکه مردان هنرمند توان مقابل آن را دارند که هنرهای ظریف را در جامه عقل طریف حکایت کنند.
خلاصه آن که زن باید طرایف حکمت را در ظرایف هنر ارائه دهد و مرد باید ظرایف هنر را در طرایف حکمت جلوه گر کند یعنی جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او تجلّی می یابد و این توزیع کار نه نکوهشی برای زن است و نه ستایشی برای مرد. بلکه رهنمود و دستور عملی هر یک از آنهاست، تا هر کس به کار خاص خویش مأمور باشد و در صورت امتثال دستور مخصوص خود درخور ستایش گردد و در صورت تمرّد از آن، مستحق نکوهش شود. پس تفاوت زن و مرد در نحوه ارائه اندیشه های درست ظهور می نماید. وگرنه زن نیز چون مرد شایستگی فراگیری علوم و معارف را داشته و بایسته تقدیر و ثناست؛ چه این که مرد شایسته ارائه هنرهای ظریف بوده و بایسته ستایش و تقدیر است.

ابعاد وجودی زن
لازم به ذکر است که احکام و اوصاف صنف زن از دو دیدگاه قابل مطالعه و بر دو قسم است: قسم اول: راجع به اصل زن بودن او است که هیچ گونه تفاوتی در طی قرون و اعصار به آنها رخ نمی دهد. مانند لزوم حجاب و عفاف و صدها حکم عبادی و غیر عبادی، که مخصوص زن است و هرگز دگرگون نخواهد شد. و بین افراد زن هم هیچ فرقی در آن جهت مشترک زنان نیست.
قسم دوم: ناظر به کیفیت تربیت و نحوه محیط پرورش آن است که اگر در پرتو تعلیم صحیح و تربیت وزین پرورش یابند و چون مردان بیاندیشند و چون رجال تعقل و تدبر داشته باشند تمایزی از این جهت با مردها ندارند و اگر گاهی تفاوت یافت شود، همانند تمایزی است که بین خود مردها مشهود است. مثلاً اگر زنان مستعدّ به حوزه ها و دانشگاههای علمی راه یابند و همانند طلاب و دانشجویان مرد به فراگیری علوم و معارف الهی بپردازند و از لحاظ جهان بینی و انسان شناسی و دنیاشناسی و آخرت شناسی و سایر مسائل اسلامی، در دروس مشترک بین محصلین حوزه آگاهی کامل یابند و نحوه تعلیم و تبلیغ دینی آنان چون رجال مذهبی باشد، چه این که گروهی فعلاً به برکت انقلاب اسلامی این چنین اند، آیا باز هم می توان گفت روایاتی که در نکوهش زنان آمده و احادیثی که در پرهیز از مشورت با آنها وارد شده و ادلّه ای که در نارسایی عقول آنان رسیده اطلاق دارد و هیچ گونه انصرافی نسبت به زنان دانشمند و محققان از این صنف ندارد و همچون قسم اول موضوع همه آن ادلّه ذات زن از حیث زن بودن است؟ مثلاً گفته های حضرت علی علیه السلام؛ در بیان وَهْن عقول زنان که فرمود: «یا أشباه الرجال ولا رجال، حلوم الأطفال وعقول ربّات الحجال» ای مرد گونه های نامرد، با آرزوهای کودکانه! و اندیشه زنان پرده نشین!
«ایّاک ومشوره النساء فانّ رأیهن الی أفنٍ وعزْمهنّ الی وهن… » بپرهیز از مشورت با زنان، که رأی آنان ناقص و تصمیم آنان سست است. هیچ گونه انصرافی از زنان محقق و دانشمند ندارد؟ و آیا می توان گفت که عقل آنان در بخش عقل نظری، چون زنند و تنها به خاطر انوثت بدن آنها همتای عقل کودکان می باشد، و اراده و تصمیم و عزم آنها در بخش عقل عملی سست و ناپایدار است. و یا آن که این تعبیرها به لحاظ غلبه خارجی است که منشأ آن، دور نگه داشتن این صنف گرانقدر از تعلیم و محروم نگه داشتن این گروه توانمند از تربیت صحیح است، که اگر شرایط درست برای فراگیری آنها در صحنه تعلیم و تربیت فراهم شود حتماً غلبه بر عکس خواهد شد و یا لااقل غلبه ای در کار نیست تا منشأ نکوهش گردد.
خلاصه آن که وهن عزم چون مسأله حجاب و عفاف از احکام قسم اول نخواهد بود. هوشمندی و نبوغ برخی از زنان سابقه دیرین داشته و سبقت آنان در موعظت پذیری نسبت به مردها شواهد تاریخی دارد. وقتی اسلام به عنوان دین جدید در جاهلیت دامنه دار حجاز جلوه کرد، تشخیص حقانیت آن از نظر عقل نظری محتاج به هوشمندی والا، و پذیرش آن از جهت عقل عملی نیازمند به عزمی فولادین بوده است تا هرگونه خطر را تحمل نماید. لذا کسی که در آن شرایط پیش از دیگران مسلمان می شد از برجستگی خاص برخوردار بوده و همین سبقت، از فضائل او به شمار می رفت. چون تنها سبق زمانی یا مکانی نبوده است که معیار ارزش جوهری نباشد بلکه سبق رتبی و مکانتی بود که مدار ارج گوهر ذات خواهد بود. چنانکه سبق اسلام حضرت علی علیه السلام از فضائل رسمی آن حضرت به شمار می رود. از این رهگذر می توان به هوشمندی و نبوغ زنانی پی برد که قبل از همسران خود دین حنیف اسلام را پذیرفته و حقانیت آن را با استدلال تشخیص داده و در پرتو عزم استوار به آن ایمان آورده اند. در حالی که مردان فراوانی نه تنها از پذیرش آن استنکاف داشته و در حقانیت آن تردید داشتند بلکه برای اطفاء نور آن سعی بلیغ می نمودند گرچه طرفی نمی بستند.

 

Additional Information

وزن 610 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “زن در آینه جلال و جمال”