حراج!

دوره ادب فنای مقربان

توضیحات خلاصه :

شامل جلد ۱ تا ۱۰ کتاب ادب فنای مقربان
جلد ۱: نوبت چاپ ۱۰
جلد ۲: نوبت چاپ ۸
جلد ۳: نوبت چاپ ۷
جلد ۴: نوبت چاپ ۵
جلد ۵: نوبت چاپ ۴
جلد ۶: نوبت چاپ ۳
جلد ۷: نوبت چاپ ۴
جلد ۸: نوبت چاپ ۲
جلد ۹: نوبت چاپ ۱
جلد ۱۰: نوبت چاپ ۱

۱۶۸,۷۰۰ تومان ۱۴۶,۰۰۰ تومان

دروره کامل ادب فنای مقربان (دوره ۱۰جلدی که تاکنون منتشر شده است)

شرح زیارت جامعه کبیره تألیف حضرت آیت الله جوادی آملی

از ابتدای زیارت جامعه کبیره تا فراز «وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّار‏»

 

 

حكمت زيارت

زيارت، حضور عارفانهٴ عاشق در ديار معشوق، ديدار عاشقانهٴ زائر از سراي مزور، اظهار عشق و ارادت محبّ به محبوب، دل دادن صميمانهٴ دل داده در كوي دل دار، سرسپردن سرباز فداكار در پيش پاي سردار، اعلان فروتني دين دار در برابر دين و پيشوايان ديني و اذان ايمان و دين داري است. زيارت، اعلام وفاداري صادقانهٴ مريد است به مراد، ابراز علاقهٴ مطيع است به مطاع و اعلام خودفراموشي جان بركف مخلص است نسبت به جانان. زيارت، عرضهٴ خويشتن بر ترازو و ابزار سنجش است، ايستادن در برابر آينه و معيار كمال و نشاني كوي كمال به انسان تعالي طلب است كه به كجا مي توان رسيد. زيارت، سفري مشتاقانه، آگاهانه و عاشقانه است كه از سراي دل آغاز مي شود، از راه دل عبور مي كند و سرانجام نيز در منزل دل به مقصد و مقصود مي رسد و بار بر زمين مي نهد.

 

فلسفهٴ زيارت

تعظيم، تكريم، گرامي داشت و يادكرد انسان هاي شايسته، هنرمند، فرهيخته، فرهنگ ساز، نقش آفرين، مصلح، متحوّل كنندگان تاريخ و… و نيز زنده نگه داشتن نام و ياد آنان پس از مرگ، لازمهٴ محبت، عشق و ارادت انسان به نيكي ها و كمالات است و ريشه در فطرت و سرشت آدمي دارد .

امروزه شاهديم كه ملت ها و مليّت هاي مختلف، بزرگان علم، ادب و هنر خويش را با برگزاري سمينارها، همايش ها، كنفرانس ها و… گرامي مي دارند، فضايل و كمالاتشان را برمي شمارند، به وجود آنان افتخار مي كنند و… . اين نكوداشت ها اختصاص به عصر حاضر ندارد بلكه در طول تاريخ ادامه داشته، هرچند كه در كيفيت و كمّيت مختلف بوده است.

تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نيكان و احياي ميراث گذشتگان و رواج موزه ها نمونه اي از نكوداشت مفاخر نياكان است. بدين ترتيب در تكريم و تعظيم صاحبان كمال، تفاوتي بين زندگان و مردگان صاحب كمال نيست.

گرچه در كيفيت و شَكل نكوداشت ها هر روز تغييراتي حاصل مي شود ولي ريشهٴ اين بزرگداشت ها، تكريم ها و تعظيم ها، زيبا دوستي انسان و عشق و ارادت فطري او به كمال است. هر كسي با كشش دروني و خداداد خويش، زيبايي را دوست مي دارد، به كمال عشق مي ورزد، صاحبان كمال و زيبايي را مي ستايد و در مقابل آنان از خود فروتني نشان مي دهد. چنان كه از عوامل و انگيزه هاي عبادت آدمي در پيشگاه كمال مطلق (جل جلاله) نيز همين كمال دوستي است. حتّي بت پرستان نيز از آن جهت در برابر هياكل چوبي و سنگي كرنش مي كنند كه آنها را صاحب كمال و برخوردار از جمال مي پندارند هر چند در آن پندار و اين كردار صائب نيستند.

 

شخصيّت هاي تاريخ ساز

در طول تاريخ در كنار صالحان، طالحان نيز همواره موج آفريني كرده، در سرنوشت ملّت ها نقش داشتند و تحولاتي شگرف، در جوامع انساني آفريدند، ليكن پس از مرگ، نام و ياد آنان به همراه جسمشان دفن گرديد و گاه تنها برخي اهداف خاص سياسي، اقتصادي، ملي و… سبب مي شد كه چندصباحي نامشان به نيكي ياد شود، اما زماني نمي گذشت كه به فراموشي سپرده مي شدند. نمونهٴ اين تكريم و تجليل هاي ساختگي، بزرگداشت پادشاهان ننگ آفرين دو هزار و پانصد ساله است كه رژيم منحوس ستم شاهي پهلوي متولّي آن بود و به انگيزهٴ مبارزه با اسلام و تاريخ اسلامي، تاريخ ننگين شاهنشاهي را جايگزين تاريخ هجري كرد و كوروش را به خوابي آسوده و آرام فرا خواند، ليكن آن رنج بي حاصل، گنجي براي آن كهنه پرستان بي هويت نداشت و شعله هاي ستم سوز انقلاب اسلامي با شراره هاي خود، همهٴ آن تلاش ها را فرا گرفت در نتيجه «نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان».

سرّ اين ناپايداري، ريشه نداشتن اين گونه شخصيت ها در عواطف و احساسات انسان هاست. حتي كساني كه بزرگشان مي شمارند نيز، اعتقاد به آنها ندارند، بلكه اهداف و اغراض خاصّي آنان را وادار به اين تكريم ها و تعظيم ها مي كند تا در پناه آن بر مركب مراد سوار شوند و آن گاه كه به هدف خود نايل شدند يا از رسيدن به آن نااميد گشتند قلم بطلان بر همهٴ افتخارات موهوم مي كشند و به همهٴ آنها پشت پا مي زنند.

باطل ها همانند كف هاي روي آب صورتي مشابه يك ديگر دارند و با اتكاي برحق چندصباحي خود نمايي مي كنند اما هرگز اتحاد و يگانگي ميان آنها نيست و نمي توان گفت كفي كه در اين قسمت رودخانه به وجود آمده، هماهنگ با كفي است كه چند متر قبل از اين مكان به وجود آمد و از بين رفت يا چند متر پس از اين پديد مي آيد. هر كفي جداي از قبل و بعد خويش است و وجودي منقطع و بريده دارد، در حالي كه همان آبي كه از سرچشمه جدا مي شود، بستر طولاني رودخانه را در مي نوردد تا به دريا برسد، به گونه اي كه هركس آن را در هر جاي رودخانه مي بيند، بدون ترديد آن را همان آبي مي داند كه از دامنهٴ كوه سرازير شده است.

حق به منزلهٴ بيداري هاي زندگي انسان است و باطل به منزلهٴ خواب هاي او. اگر چه خواب و بيداري انسان درهم تنيده، بخشي از زندگي انسان را بيداري فرا مي گيرد و بخش ديگر را خواب؛ ليكن بيداري ها با يك ديگر اتصال و پيوند دارد و خواب ها از هم گسسته است. به دليل اين كه آدمي مقداري از يك مطلب را امروز مي آموزد يا حفظ مي كند و باقي آن را فردا فرا مي گيرد، در حالي كه كسي نمي تواند بخشي از يك رؤيا را امشب ببيند و باقي آن را فردا شب.

جريان حق در طول تاريخ همواره به يك ديگر متصل است. همان فريادهاي اندوهناكي كه شيخ الانبياء، حضرت نوح (عليه السلام) براي سرسختي امّت خويش و نپذيرفتن يگانگي خدا، لزوم يكتاپرستي، اعتقاد به معاد و… سر مي داد از سينهٴ دردمند پدر موحدان عالم، حضرت ابراهيم (عليه السلام) برخاست و امين مكه، حضرت محمدبن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز آن را با فرياد «يا صباحاه» بر فراز كوه صفا به گوش جهانيان رسانيد.

يكي از مشخّصات بارز هر كدام از انبياي الهي، تصديق انبياي پيشين و بشارت به آمدن پيامبر پس از خويش است. اما جريان باطل در طول تاريخ از هم جداست؛ زيرا هرچند كه همهٴ اهل باطل در دعوت به بي ديني و بي خدايي مشترك هستند، ليكن هركس مردم را به هواي خويشتن دعوت مي كند و ديگران را قبول ندارد و تجليل و تكريم هاي ظاهري، تنها براي رسيدن به اهداف خاص خويش است و هيچ گونه ارادت و علاقهٴ قلبي بين آنها وجود ندارد.

در مقابل، شخصيت هاي صالح باتوجه به پايگاهي كه در عقايد، احساسات و عواطف ملت ها دارند، نام و يادشان همواره زنده مي ماند و علاقه مندان به آنان براي زنده نگه داشتن يادشان تا پاي دار پايداري مي كنند و تا قطع قدم ثابت قدم مي مانند و براي نيل به كام معنا گام به دام بلا مي نهند.

ذكر مناقب و فضايل آل طاها و ياسين، احساس شادماني و سرور در مواليد و تألّم و اندوه در مصايب آنان از يك سو موجب تقرّب به خداست؛ زيرا ارتباط عقلي و عاطفي با آن ذوات نوري كه انسان هاي كامل اند مايهٴ بهره وري از معارف قرآن و استفاده از سنت معصومان (عليهم السلام) مي گردد و سبب تحكيم پيوند با خليفهٴ خدا مي شود گذشته از آن كه بزرگداشت نام و ياد اولياي الهي نيز هست. عزاداري سيّد شهيدان و سالار مظلومان، حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) كه به اعتراف دوست و دشمن هرساله بر شكوه و عظمت آن افزوده مي شود نمونهٴ برجستهٴ اين ماجراست. نه تنها استبداد رضاخاني نتوانست موفقيتي در خشكاندن ريشهٴ اين شجرهٴ طوبا داشته باشد، بلكه شبيخون فرهنگي استحمارگران و شبهه افكني ها و ترديدآفريني هاي جيره خواران فرنگي مآب آنان نيز نمي تواند از پيشرفت روزافزون آن جلوگيري كند: ﴿كلمةً طيّبةً كشجرةٍ طيّبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها في السماء ٭ تؤتي أُكلها كلَّ حينٍ بإذن ربّها﴾ .

دسته هاي عزاداري كه هرساله بر سر و سينه زنان به خروش مي آيند، با فرياد «يا حسين» خود، شهرها و روستاها را به جنب و جوش درمي آورند و با اشك چشمان خود خاطرهٴ جانسوز كربلا را تجديد مي كنند، آب سردي بر پندار باطل و زحمات بي حاصل كساني مي ريزند كه با ترّهات خود قصد خاموش كردن خورشيد عالم افروز نهضت حسيني را دارند.

اين خروش خودجوش به هر كُند ذهن و ديرباوري مي فهماند كه خون حسين بن علي (عليهماالسلام) در عاشوراي ۶۱ هجري در گوشه اي دور افتاده از سرزمين عراق، يعني كربلا هدر نرفت، بلكه به ارادهٴ پروردگار عالَم همهٴ قطرات آن به پيكرهٴ عالَم اسلام تزريق شد و همان است كه هر ساله طنين «هل من ناصر ينصرنى» امام حسين (عليه السلام) را در گوش جهانيان زمزمه مي كند و ملت هاي اسلامي و گاه غير مسلمان را به جوش و خروش وا مي دارد.

راستي در كجاي اين كرهٴ خاكي مي توان كسي را يافت كه پيوندي ميان خود و حسين بن علي (عليهماالسلام) احساس كند و در روز عاشورا آرام و قرار داشته باشد؟ عارف واصل، مرحوم ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي مي گويد: برخي از فرزندان خردسال خود را ديدم كه در دههٴ اول عاشورا از خوردن خورشت پرهيز داشت و به نان تهي اكتفا مي كرد. به گمان من محبت و عشق دروني وي به چنين كاري وادارش مي كرد؛ زيرا تا آنجا كه من مي دانم كسي چيزي در اين باره به او نگفته بود.

 

معناي زيارت

يكي از راه هاي بزرگداشت مفاخر و صاحبان كمال، زيارت آنان است كه در حقيقت موجب بقا و استمرار حيات علمي، هنري و معنوي آنان مي گردد. افزون بر اين كه عامل پيوند نسل حاضر و نسل هاي آينده با نسل هاي گذشته و وسيلهٴ ارتباط روحي با آنان و كمالاتشان است.

زيارت از ريشهٴ «زَور» است. اصل اين واژه به معناي ميل و عدول از چيزي است. دروغ را از آن جهت، زُور گفته اند كه مايل و منحرف از راه حق مي گردد احمد بن فارس در ادامه مي گويد: زائر را از آن جهت زائر مي گويند كه وقتي به زيارت تو مي آيد از غير تو عدول مي كند و رو برمي گرداند از اين رو برخي گفته اند: زيارت، به معناي قصد و توجه است . فيومي در ادامه مي گويد: زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزهٴ بزرگداشت كسي و اُنس گرفتن با او به وي روي آورد. نيز برخي گفته اند: اين كه بر ملاقات اوليا و بزرگان، اطلاق زيارت شده، از آن جهت است كه اين كار، انحراف از جريان مادي و عدول از عالم طبيعت و توجه به عالم روحانيت است، در حالي كه در محيط طبيعي حضور دارد و جسمانيت خويش را حفظ مي كند.

گويا تنها موردي كه قرآن كريم اين واژه را در اين معنا استعمال كرده، ﴿زرتم﴾ در آيهٴ كريمهٴ ﴿ألهيكم التكاثر ٭ حتي زرتم المقابر﴾ است. مفسران در تفسير اين آيه گفته اند: دو طايفه از قريش، يعني «بني عبد مناف» و «بني سهم بن عمرو» به مفاخرهٴ با يك ديگر پرداختند و هر كدام، بزرگان و افراد قبيلهٴ خويش را به رخ ديگري مي كشيد كه در نهايت بنو عبد مناف در اين مفاخره برتري يافت. گروه مقابل، يعني بني سهم براي جبران شكست خويش گفتند: در جاهليت بسياري از افراد طايفهٴ ما بر اثر بغي و ستم نابود شدند [كه اگر زنده مي بودند، بر شما غلبه مي كرديم]. از اين رو به سراغ قبرستان ها رفتند و به شمارش قبرهاي قبيلهٴ خويش پرداختند. بنابر اين قرآن كريم به سراغ كسي يا چيزي رفتن و ديداركردن با او را زيارت ناميده است.

Additional Information

وزن 8200 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “دوره ادب فنای مقربان”