انسان از آغاز تا انجام

توضیحات خلاصه :

شابک: ۹-۴۵-۸۷۳۹-۹۶۴-۹۷۸
عنوان: انسان از آغاز تا انجام
تألیف: آیت الله جوادی آملی
گروه تحقیق: سید مصطفی موسوی تبار
نوبت چاپ: هفتم
زبان: فارسی
تاریخ چاپ: ۱۳۹۶
نوع جلد: جلد نرم (شومیز)
قطع: رقعی
شمارگان: ۱۰۰۰
تعداد صفحات: ۱۲۶
وزن(گرم): ۳۳۰

۱۰,۰۰۰ تومان

انسان از آغاز تا انجام

انسان از آغاز تا انجام
تا پیش از خلقت انسان، خداوند موجودات بسیاری را آفریده بود، این مخلوقات، به دو دسته تقسیم می شدند، موجودات مجرد، مانند فرشتگان و جنیان و موجودات مادی، مانند حیوانات و دیگر موجودات دنیای ماده. پیدایش انسان اما امری بزرگ است که قرآن با عظیم خواندن آن، حتی فرشتگان را از درک آن ناتوان می داند. انسان موجودی مرکب و آمیزه ای از دنیای ماده و مجردات است، جسم خاکی اش از عالم ماده و روحش که از روح خدا نشات گرفته، به عالم مجردات مربوط است و جایگاهی جز فنا در معبود خود ندارد. شاید به همین دلیل انسان خلیفه خدا در زمین است و شاید به همین علت، خدا انسان را اشرف موجودات خوانده و فرشتگان و جنیان را به تعظیم در برابر او وامی دارد.
بهترین راه برای فهم چگونگی خلقت انسان، بررسی دلایل خلقت و مراحل آن در قرآن کریم است. در این بررسی ها باید به این تحلیل دست بیابیم که آفرینش انسان چگونه بوده و هدف از خلقت وی چیست، با آن که همه موجودات، مخلوق اویند: ﴿اللَّهُ خَالِقُ کلُ شىَ ء﴾، چرا تنها خلقت انسان را به دو دست خود نسبت داده است: ﴿خَلَقْتُ بِیَدَىَّ﴾ که این تعبیری رسا در تعظیم مقام انسان است.
آفریدگار هستی، درباره آفرینش هیچ موجودی، جز انسان، اعلام قبلی نکرد و امر خلقت او را با فرشتگان در میان ننهاد. خدای سبحان درباره بشر، نخست از خلقت او با ملائکه سخن گفت و آن ها را با تعبیرهای مختلف، از این امر عظیم آگاه ساخت، گاه به آفرینش انسان از مبدأ مادیِ گِل (خاک) اشاره فرمود: ﴿إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائکَهِ إِنىّ خَالِقُ بَشَرًا مِّن طِین﴾، و گاهی از مبدأ قابلی صلصال و حماء مسنون، سخن به میان آورد: ﴿وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائکَهِ إِنىّ خَلِقُ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُون﴾.
تعبیرات متفاوت در این خلقت، نشان دهنده مراحل مختلف آفرینش انسان است. ریشه نخست جسم انسان، همان خاک و «تراب» است که وقتی بدان آب افزوده شود، به صورت «طین»، یعنی گِل در می آید. گذشت زمان این گل را به صورت لجن، بدبو و متعفّن می کند که «حماء مسنون» نامیده می شود؛ زمانی که چون خشت خام پخته شود، از آن به «صلصال» یاد می شود. به هر روی در این مرحله، خدا با تعبیر ﴿من طین﴾، بدن انسان را به خاک و گل نسبت داده است.
مرحله دیگر درآفرینش انسان، به قلمرو ماورای طبیعت باز می گردد و خدا با تعبیر ﴿من روحی﴾ ، آن را با ذات اقدس خود مرتبط می سازد: ﴿فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِین﴾.
بنابراین خداوند، انسان را تلفیقی از طبیعت و ماورای طبیعت آفرید و با این ویژگی، او را به «کون جامع» تبدیل کرد، تا هم در طبیعت، صاحب نظر باشد و هم در ماورای آن صاحب بصر. این است که انسان، چه به سمت طبیعت پایین رود و چه به سوی فرا طبیعت بال بگشاید، قدم به قدم، آثار خدا و نشانه های قدرت الهی را می نگرد و خود را در محل شهود او می بیند.
خدای سبحان در قرآن کریم، طی مراحلی، آفرینش انسان و رابطه او با مبدأ فاعلی خویش را بیان می کند. در مرحله نخست می فرماید: انسان قبلاً «چیزی نبود». در مرحله دوم می فرماید: انسان «چیز قابل ذکری نبود» . در مرحله سوم از «علم سابق انسان»، به چیزی نبودن یا ناچیز بودن خود خبر می دهد. در مراحل چهارم و پنجم نیز از «فراموشی انسان نسبت به این حقیقت» و «امکان یاد آوری آن» سخن می گوید.
در مرحله نخست، تبدیل «نیستی» به «بودن» است، یعنی «لیس تامّه» به «کان تامّه» که خدا به عنوان ابداع و انشاء، چیزی را «لا مِنْ شَیْء» بیافریند، نه «من لا شیء»، یعنی از هیچ چیز ساخته نشده، نه اینکه از هیچ ساخته شده است. به صورت واضح تر می توان گفت، ماده اولیه ای نداشته و در عین حال، از عدم هم به وجود نیامده است.
خدای سبحان این حقیقت (عدم سابق) را زمانی با پیامبری در میان می گذارد و گاه به همه انسان ها گوشزد می کند. زکریای پیامبر (علیه السلام) در اوج پیری و به تعبیر خودش «سست استخوانی و سپید مویی»، عرض کرد: ﴿رَبّ إِنىّ وَهَنَ الْعَظْمُ مِنىّ وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا﴾ و از خدا فرزند می خواست: ﴿… فَهَبْ لىِ مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا * یَرِثُنىِ …﴾، و آن گاه که خدا خواسته اش را پذیرفت، با تعجّب پرسید: چگونه صاحب فرزندی خواهم شد، با این که از شدت پیری فرتوت گشته ام و همسرم نیز از جوانی (چه رسد به دوران پیری) نازا بود: ﴿قَالَ رَبّ أَنى یَکُونُ لىِ غُلَامٌ َ کَانَتِ امْرَأَتىِ عَاقِرًا وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبرِ عِتِیًّا﴾. قرآن در پاسخ او به سهولتِ این کار برای خدا اشاره می کند و می فرماید: ﴿قَالَ کَذَالِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلّىَ هَیّنِ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیئا﴾، پیش از این خودت را نیز آفریدیم، در حالی که «تو اصلاً چیزی نبودی».
زمانی نیز این حقیقت را با تمامی انسان ها در میان می گذارد، آن جا که عده ای درباره معاد، با ابراز شگفتی و تردید می گویند: چگونه پس از مرگ و نابودی، دوباره زنده می شویم: ﴿وَ یَقُولُ الْانسَانُ أَ ءِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا﴾، در پاسخ می فرماید: آیا انسان به یاد نمی آورد، زمانی را که اصلاً چیزی به حساب نمی آمد و از شرایط پس از مرگ، بسی فرومایه تر و ضعیف تر بود، زیرا نه روحی داشت، نه بدنی، نه پیوند بین روح و بدن، و نه اجزای پراکنده و خاک شده بدن، و با این حال او را آفریدیم: ﴿أَوَ لَا یَذْکُرُ الْانسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئا﴾.
در بخش دوم ، قرآن کریم از «شیئیّت غیر مذکور انسان» سخن می گوید و چنین می فرماید: ﴿هَلْ أَتیَ عَلیَ الْانسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیًئاً مَّذْکُورًا﴾، یعنی دورانی بر انسان گذشت که «چیز قابل ذکری» نبود، پس سخن از این نیست که انسان اصلاً چیزی نبود، بلکه کلام در این است که چیزی بود، امّا نامور، نامدار، صاحب نام و … نبود.
خلاصه مرحله دوم، تبدیل «لیس ناقصه» به «کان ناقصه» است. از جمع این چند آیه که به منظور تبیین تطورّات آفرینش بشر نازل شده است، سه مرحله برای انسان استنباط می شود: تحت مرحله ای که انسان اصلاً شیء نبود، سپس مرحله ای که وی شی ء بود؛ اما نامور نبود، و در نهایت مرحله ای که شیئیت قابل ذکر پیدا کرد.
نکته بسیار مهّمی که با دو مرحله بعد مرتبط است، این که خدا به فراموشی انسان اشاره می کند و او را به تذکّر و یادآوری (نه به علم ابتدایی) فرا می خواند، یعنی سخن این نیست که آیا انسان «نمی داند» که چیزی نبود، بلکه می فرماید: آیا انسان، این حقیقت را به یاد نمی آورد؟ فرق علم ابتدایی و تذکّر این است که علم، ادراک ابتدایی انسان از چیزی است که موجب می شود، آنچه پیش تر نمی دانست، اکنون بداند، امّا تذکّر چنین نیست، بلکه در آن سه رکن، ملحوظ و مجتمع است: دانستن قبلی، از یاد بردن میانه ای و یاد آوری دوباره و پایانی.

Additional Information

وزن 330 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “انسان از آغاز تا انجام”