ادب فنای مقربان جلد 10
حراج! ادب فنای مقربان جلد 10

ادب فنای مقربان جلد ۱

توضیحات خلاصه :

شابک: ۵-۶۸-۵۹۸۴-۹۶۴-۹۷۸
عنوان: ادب فنای مقربان جلد ۱
شرح زیارت جامعه کبیره
تألیف: آیت الله جوادی آملی
گروه تحقیق: حجت الاسلام محمد صفایی
نوبت چاپ: یازده
تاریخ چاپ: ۱۳۹۶
نوع جلد: جلد سخت (سلفون)
قطع: وزیری
شمارگان: ۱۵۰۰
تعداد صفحات: ۵۳۶
وزن(گرم): ۹۹۰

 

مقدمه کتاب ادب فنای مقربان جلد اول (pdf)

۲۴,۰۰۰ تومان ۲۱,۰۰۰ تومان

ادب فنای مقربان جلد ۱

(شرح زیارت جامعه کبیره)

شرح زیارت جامعه کبیره؛ از اول تا فراز «و أعلام التّقی»

زیارت از برترین موهبت‌های الهی است که قلوب را جلا می‌دهد و به سوی معبود مصروف می‌دارد. «زیارت جامعه کبیره» یکی از برترین زیارات است، که با فقرات بلندش به اوج وجود ائمه اطهار (علیهم‌السلام) و بلندای هستی آنان نظر دارد و زمینه معرفت برتر و عرفان کامل‌تر آن‌ها را فراهم می‌کند.
معارف فراوان، عمیق و گستردهٴ این زیارت به تشریح و تبیین نیاز دارد تا هم مقام حقیقی آن ذوات مقدسْ مبرهن و هم میزان تأثیر و کارآمدی آنان در همهٴ عوالم وجود و شئون هستی، دانسته شود. بر این اساس، مجموعهٴ «ادب فِنای مقرّبان» که پرتوی از کلمات، گفتارها و نوشتارهای حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی (حفظه الله) است، به نوبهٴ خود این رسالت را به عهده دارد.
نخستین جلد از این مجموعهٴ وزین با مباحثی همچون حکمت زیارت، سلام تحیتی الهی، مراد از بیت نبوت، معنای جایگاه رسالت، میزبانان ملایک، امتیاز انبیا بر دیگران، سرچشمه‌های رحمت، گنجینه‌های علم، همراهی علم و حلم، سفره‌داران کرامت، رهبران الهی جامعه، ولی‌نعمت‌های نظام هستی، پیشوایان نور و… به شرح فرازهایی از زیارت جامعهٴ کبیره می‌پردازد.

 

حکمت زیارت

زیارت، حضور عارفانهٴ عاشق در دیار معشوق، دیدار عاشقانهٴ زائر از سرای مزور، اظهار عشق و ارادت محبّ به محبوب، دل دادن صمیمانهٴ دل داده در کوی دل دار، سرسپردن سرباز فداکار در پیش پای سردار، اعلان فروتنی دین دار در برابر دین و پیشوایان دینی و اذان ایمان و دین داری است. زیارت، اعلام وفاداری صادقانهٴ مرید است به مراد، ابراز علاقهٴ مطیع است به مطاع و اعلام خودفراموشی جان برکف مخلص است نسبت به جانان. زیارت، عرضهٴ خویشتن بر ترازو و ابزار سنجش است، ایستادن در برابر آینه و معیار کمال و نشانی کوی کمال به انسان تعالی طلب است که به کجا می توان رسید. زیارت، سفری مشتاقانه، آگاهانه و عاشقانه است که از سرای دل آغاز می شود، از راه دل عبور می کند و سرانجام نیز در منزل دل به مقصد و مقصود می رسد و بار بر زمین می نهد.

 

فلسفهٴ زیارت

تعظیم، تکریم، گرامی داشت و یادکرد انسان های شایسته، هنرمند، فرهیخته، فرهنگ ساز، نقش آفرین، مصلح، متحوّل کنندگان تاریخ و… و نیز زنده نگه داشتن نام و یاد آنان پس از مرگ، لازمهٴ محبت، عشق و ارادت انسان به نیکی ها و کمالات است و ریشه در فطرت و سرشت آدمی دارد .

امروزه شاهدیم که ملت ها و ملیّت های مختلف، بزرگان علم، ادب و هنر خویش را با برگزاری سمینارها، همایش ها، کنفرانس ها و… گرامی می دارند، فضایل و کمالاتشان را برمی شمارند، به وجود آنان افتخار می کنند و… . این نکوداشت ها اختصاص به عصر حاضر ندارد بلکه در طول تاریخ ادامه داشته، هرچند که در کیفیت و کمّیت مختلف بوده است.

تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نیکان و احیای میراث گذشتگان و رواج موزه ها نمونه ای از نکوداشت مفاخر نیاکان است. بدین ترتیب در تکریم و تعظیم صاحبان کمال، تفاوتی بین زندگان و مردگان صاحب کمال نیست.

گرچه در کیفیت و شَکل نکوداشت ها هر روز تغییراتی حاصل می شود ولی ریشهٴ این بزرگداشت ها، تکریم ها و تعظیم ها، زیبا دوستی انسان و عشق و ارادت فطری او به کمال است. هر کسی با کشش درونی و خداداد خویش، زیبایی را دوست می دارد، به کمال عشق می ورزد، صاحبان کمال و زیبایی را می ستاید و در مقابل آنان از خود فروتنی نشان می دهد. چنان که از عوامل و انگیزه های عبادت آدمی در پیشگاه کمال مطلق (جل جلاله) نیز همین کمال دوستی است. حتّی بت پرستان نیز از آن جهت در برابر هیاکل چوبی و سنگی کرنش می کنند که آنها را صاحب کمال و برخوردار از جمال می پندارند هر چند در آن پندار و این کردار صائب نیستند.

 

شخصیّت های تاریخ ساز

در طول تاریخ در کنار صالحان، طالحان نیز همواره موج آفرینی کرده، در سرنوشت ملّت ها نقش داشتند و تحولاتی شگرف، در جوامع انسانی آفریدند، لیکن پس از مرگ، نام و یاد آنان به همراه جسمشان دفن گردید و گاه تنها برخی اهداف خاص سیاسی، اقتصادی، ملی و… سبب می شد که چندصباحی نامشان به نیکی یاد شود، اما زمانی نمی گذشت که به فراموشی سپرده می شدند. نمونهٴ این تکریم و تجلیل های ساختگی، بزرگداشت پادشاهان ننگ آفرین دو هزار و پانصد ساله است که رژیم منحوس ستم شاهی پهلوی متولّی آن بود و به انگیزهٴ مبارزه با اسلام و تاریخ اسلامی، تاریخ ننگین شاهنشاهی را جایگزین تاریخ هجری کرد و کوروش را به خوابی آسوده و آرام فرا خواند، لیکن آن رنج بی حاصل، گنجی برای آن کهنه پرستان بی هویت نداشت و شعله های ستم سوز انقلاب اسلامی با شراره های خود، همهٴ آن تلاش ها را فرا گرفت در نتیجه «نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان».

سرّ این ناپایداری، ریشه نداشتن این گونه شخصیت ها در عواطف و احساسات انسان هاست. حتی کسانی که بزرگشان می شمارند نیز، اعتقاد به آنها ندارند، بلکه اهداف و اغراض خاصّی آنان را وادار به این تکریم ها و تعظیم ها می کند تا در پناه آن بر مرکب مراد سوار شوند و آن گاه که به هدف خود نایل شدند یا از رسیدن به آن ناامید گشتند قلم بطلان بر همهٴ افتخارات موهوم می کشند و به همهٴ آنها پشت پا می زنند.

باطل ها همانند کف های روی آب صورتی مشابه یک دیگر دارند و با اتکای برحق چندصباحی خود نمایی می کنند اما هرگز اتحاد و یگانگی میان آنها نیست و نمی توان گفت کفی که در این قسمت رودخانه به وجود آمده، هماهنگ با کفی است که چند متر قبل از این مکان به وجود آمد و از بین رفت یا چند متر پس از این پدید می آید. هر کفی جدای از قبل و بعد خویش است و وجودی منقطع و بریده دارد، در حالی که همان آبی که از سرچشمه جدا می شود، بستر طولانی رودخانه را در می نوردد تا به دریا برسد، به گونه ای که هرکس آن را در هر جای رودخانه می بیند، بدون تردید آن را همان آبی می داند که از دامنهٴ کوه سرازیر شده است.

حق به منزلهٴ بیداری های زندگی انسان است و باطل به منزلهٴ خواب های او. اگر چه خواب و بیداری انسان درهم تنیده، بخشی از زندگی انسان را بیداری فرا می گیرد و بخش دیگر را خواب؛ لیکن بیداری ها با یک دیگر اتصال و پیوند دارد و خواب ها از هم گسسته است. به دلیل این که آدمی مقداری از یک مطلب را امروز می آموزد یا حفظ می کند و باقی آن را فردا فرا می گیرد، در حالی که کسی نمی تواند بخشی از یک رؤیا را امشب ببیند و باقی آن را فردا شب.

جریان حق در طول تاریخ همواره به یک دیگر متصل است. همان فریادهای اندوهناکی که شیخ الانبیاء، حضرت نوح (علیه السلام) برای سرسختی امّت خویش و نپذیرفتن یگانگی خدا، لزوم یکتاپرستی، اعتقاد به معاد و… سر می داد از سینهٴ دردمند پدر موحدان عالم، حضرت ابراهیم (علیه السلام) برخاست و امین مکه، حضرت محمدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آن را با فریاد «یا صباحاه» بر فراز کوه صفا به گوش جهانیان رسانید.

یکی از مشخّصات بارز هر کدام از انبیای الهی، تصدیق انبیای پیشین و بشارت به آمدن پیامبر پس از خویش است. اما جریان باطل در طول تاریخ از هم جداست؛ زیرا هرچند که همهٴ اهل باطل در دعوت به بی دینی و بی خدایی مشترک هستند، لیکن هرکس مردم را به هوای خویشتن دعوت می کند و دیگران را قبول ندارد و تجلیل و تکریم های ظاهری، تنها برای رسیدن به اهداف خاص خویش است و هیچ گونه ارادت و علاقهٴ قلبی بین آنها وجود ندارد.

در مقابل، شخصیت های صالح باتوجه به پایگاهی که در عقاید، احساسات و عواطف ملت ها دارند، نام و یادشان همواره زنده می ماند و علاقه مندان به آنان برای زنده نگه داشتن یادشان تا پای دار پایداری می کنند و تا قطع قدم ثابت قدم می مانند و برای نیل به کام معنا گام به دام بلا می نهند.

ذکر مناقب و فضایل آل طاها و یاسین، احساس شادمانی و سرور در موالید و تألّم و اندوه در مصایب آنان از یک سو موجب تقرّب به خداست؛ زیرا ارتباط عقلی و عاطفی با آن ذوات نوری که انسان های کامل اند مایهٴ بهره وری از معارف قرآن و استفاده از سنت معصومان (علیهم السلام) می گردد و سبب تحکیم پیوند با خلیفهٴ خدا می شود گذشته از آن که بزرگداشت نام و یاد اولیای الهی نیز هست. عزاداری سیّد شهیدان و سالار مظلومان، حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) که به اعتراف دوست و دشمن هرساله بر شکوه و عظمت آن افزوده می شود نمونهٴ برجستهٴ این ماجراست. نه تنها استبداد رضاخانی نتوانست موفقیتی در خشکاندن ریشهٴ این شجرهٴ طوبا داشته باشد، بلکه شبیخون فرهنگی استحمارگران و شبهه افکنی ها و تردیدآفرینی های جیره خواران فرنگی مآب آنان نیز نمی تواند از پیشرفت روزافزون آن جلوگیری کند: ﴿کلمهً طیّبهً کشجرهٍ طیّبهٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء ٭ تؤتی أُکلها کلَّ حینٍ بإذن ربّها﴾ .

دسته های عزاداری که هرساله بر سر و سینه زنان به خروش می آیند، با فریاد «یا حسین» خود، شهرها و روستاها را به جنب و جوش درمی آورند و با اشک چشمان خود خاطرهٴ جانسوز کربلا را تجدید می کنند، آب سردی بر پندار باطل و زحمات بی حاصل کسانی می ریزند که با ترّهات خود قصد خاموش کردن خورشید عالم افروز نهضت حسینی را دارند.

این خروش خودجوش به هر کُند ذهن و دیرباوری می فهماند که خون حسین بن علی (علیهماالسلام) در عاشورای ۶۱ هجری در گوشه ای دور افتاده از سرزمین عراق، یعنی کربلا هدر نرفت، بلکه به ارادهٴ پروردگار عالَم همهٴ قطرات آن به پیکرهٴ عالَم اسلام تزریق شد و همان است که هر ساله طنین «هل من ناصر ینصرنى» امام حسین (علیه السلام) را در گوش جهانیان زمزمه می کند و ملت های اسلامی و گاه غیر مسلمان را به جوش و خروش وا می دارد.

راستی در کجای این کرهٴ خاکی می توان کسی را یافت که پیوندی میان خود و حسین بن علی (علیهماالسلام) احساس کند و در روز عاشورا آرام و قرار داشته باشد؟ عارف واصل، مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی می گوید: برخی از فرزندان خردسال خود را دیدم که در دههٴ اول عاشورا از خوردن خورشت پرهیز داشت و به نان تهی اکتفا می کرد. به گمان من محبت و عشق درونی وی به چنین کاری وادارش می کرد؛ زیرا تا آنجا که من می دانم کسی چیزی در این باره به او نگفته بود.

 

معنای زیارت

یکی از راه های بزرگداشت مفاخر و صاحبان کمال، زیارت آنان است که در حقیقت موجب بقا و استمرار حیات علمی، هنری و معنوی آنان می گردد. افزون بر این که عامل پیوند نسل حاضر و نسل های آینده با نسل های گذشته و وسیلهٴ ارتباط روحی با آنان و کمالاتشان است.

زیارت از ریشهٴ «زَور» است. اصل این واژه به معنای میل و عدول از چیزی است. دروغ را از آن جهت، زُور گفته اند که مایل و منحرف از راه حق می گردد احمد بن فارس در ادامه می گوید: زائر را از آن جهت زائر می گویند که وقتی به زیارت تو می آید از غیر تو عدول می کند و رو برمی گرداند از این رو برخی گفته اند: زیارت، به معنای قصد و توجه است . فیومی در ادامه می گوید: زیارت، در عرف آن است که انسان با انگیزهٴ بزرگداشت کسی و اُنس گرفتن با او به وی روی آورد. نیز برخی گفته اند: این که بر ملاقات اولیا و بزرگان، اطلاق زیارت شده، از آن جهت است که این کار، انحراف از جریان مادی و عدول از عالم طبیعت و توجه به عالم روحانیت است، در حالی که در محیط طبیعی حضور دارد و جسمانیت خویش را حفظ می کند.

گویا تنها موردی که قرآن کریم این واژه را در این معنا استعمال کرده، ﴿زرتم﴾ در آیهٴ کریمهٴ ﴿ألهیکم التکاثر ٭ حتی زرتم المقابر﴾ است. مفسران در تفسیر این آیه گفته اند: دو طایفه از قریش، یعنی «بنی عبد مناف» و «بنی سهم بن عمرو» به مفاخرهٴ با یک دیگر پرداختند و هر کدام، بزرگان و افراد قبیلهٴ خویش را به رخ دیگری می کشید که در نهایت بنو عبد مناف در این مفاخره برتری یافت. گروه مقابل، یعنی بنی سهم برای جبران شکست خویش گفتند: در جاهلیت بسیاری از افراد طایفهٴ ما بر اثر بغی و ستم نابود شدند [که اگر زنده می بودند، بر شما غلبه می کردیم]. از این رو به سراغ قبرستان ها رفتند و به شمارش قبرهای قبیلهٴ خویش پرداختند. بنابر این قرآن کریم به سراغ کسی یا چیزی رفتن و دیدارکردن با او را زیارت نامیده است.

 

Additional Information

وزن 990 g

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “ادب فنای مقربان جلد ۱”